1/21/2007

یوسف هم داره بزرگ می شه ...
دو روز بند کیف ام رو گاز گرفت و با من اومد مدرسه. روز سوم ازش پرسیدم میای،غر کوچولویی زد و گفت خوابم میاد.گذاشتم بخوابه.شب شد و من خسته برگشتم خونه. از خستگی بود یا دلِ تنگ ، نمی دونم،زده بودم زیرِ گریه که دیدم داره موهامو می کَنه. داشت نازم می کرد،اینو وقتی دهن اش از اعتراض من باز مونده بود فهمیدم. ... بعدش هم فهمیدم بزرگ شده ...
دیشب قبل از اینکه خوابم ببره داشت میگفت قصد داره بره سفر،اون هم بَک پَک ...

No comments:

Post a Comment