11/16/2006


او نیست با خودش
او رفته با صدایش
اما خواندن نمی تواند ...

11/13/2006

"Les Lumières du faubourg"


اکسپرسیونیسم مطلق!از فراموش شده ها می گوید. فراموش شده هایی که حتی دست از عصیان کشیده اند. آرام و با تمِ کمی غمگین برای من و برای جی،رفیق پاریسی بسیار(!!!) غم ناک. یک ساعت و نیم در تصاویر حرفه ای و زیبا غرق شدم و تا چند روز حرف داشتم برای زدن. آنقدر بیان فیلم ساده بود که در نگاه اول خودم را با یک نریشن ساده روبرو یافتم، اما بعد از چند روز،کم کم جنبه های انتقادیِ ناخود آگاه (آنه) فیلم را کشف کردم ...
Les enfants de la colère
فرزندان عصبانیت(؟) فیلم زیبایی بود.شاید فیلمی درباره من،درباره ما. بچه هایی که در وضعیت های انتخاب شده متولد شده اند،بجه های ناراضی، بجه های معترض،بجه هایی که برای بیان اعتراض شان خود تخریبی را انتخاب کرده اند.ژورنالیستی بود . اما زیبا و شاید ما ناراضی های همیشگی بهتر از خیلی ها درک اش کنیم ….

11/06/2006


This too passed ...

11/02/2006

G- Qu’est qu elle a dit,ta mère?

H- … Elle a dit qu’elle me manque bcp et elle est contante que je suis pas la bas … chez elle …
la luna...

شاید حق داشته باشی.بله .در یکی از آرام ترین شهرهای این کره خاکی نشسته ام و برای حال و روز مملکتی که بیست و چهار سال و اندی در آن بودم و به دنیا آمدم و بزرگ شدم دل می سوزانم و برای تو مرفه بی دردی هستم که کنار گود دستور لنگ کردن می دهم ... باشد.قبول ... اما بغض ام می ترکد وقتی از این روزهای سینا و سینا ها با خبر می شوم،بی سر و صدا پای تلفن اشک می ریزم وقتی نیل، قبل از تمام شدن کارت تافن اش تند و تند و خلاصه ،از فعالیت هاش در دانشگاه برایم می گوید ... و بسیاری دیگر از این اشک و بغض و آه ها در حالی که پرتابل به بغل، در حال استفاده از اینترنتِ وایر لس دانشگاه ، خبر تخته شدن درِ اِی دی اِس اِل را می خوانم ...
فرض کنیم کمتر از یک ساعت مانده به امتحان. در حالی که همه مشغول خر زنی شدید هستند شیر پاک خورده ای از راه می رسد و فریاد می زند بیشتر خواندن بی فایده است. یک عده بی توجه ادامه می دهند. یک عده ،خداشان خواسته، دفتر و دستک را تعطیل می کنند و به کارِ مطلوب می پردازند،هر مطلوبی که بود!یک عده هم نا امید وا می دهند و سری به تصدیق تکان و با تعلل بساطشان را جمع و جور می کنند. وضعیت فعلی مردمان مرا یادِ سومین گروه می اندازد ...

پی نوشت- دلم برای کمی کس شعر گویی تنگ شده بود که گفتم!صرفا همین! ماجرا از این حرف ها خیلی گذشته.(حالا شما هی به من مِیل بزن بگو گندشو در آوردم از بس استعاری نوشتم! ...خوب شد حالا؟!)
با تاخیر فاز بسیار فراوان(!!)

باور نمی کنم؛نمی توانم که باور کنم رئیس جمهور عزیز این همه درایت از خودش به خرج داده باشد ... مساله حضور زنان در عرصه های اجتماعی، محکم بخوره تو سرِ شخص بنده، اما این که " كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست." دیگه خیلیه! یعنی یه دیوار بدین به من .... ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ... حالا من هِی تو سایت نشستم دارم آه می کشم و این اخبار و می خونم ،این دخترک هم هِی می گه :آخی دلت تنگه واسه کشورت ... منم هی خودمو نیگر می دارم و حفظ آبِ روی نداشته رو می کنم و سر تکون می دم ... هی واااااااااییی ...