9/28/2006


گذشته اش را به یادش نیاور!


من از گذشته ای آمده ام که او مدت هاست جایی در قبلا ها جا گذاشته
جلو نرفتم،
حضورم چیزی بیش از نبش قبر مدفون شده هایش نبود
زیر زیرکی نگاهش کردم و سیگارم را دود!
می شناختمش.
اینجا خیسه ! اینجا اینقدر خیسه که حالا که هوا یه نمه سرد شده آینه اتاقم یه سره بخار داره!!!باورت می شه؟!!
دو هقته نشده که تو این شهر نمناک و اغلب ابری هستم.بارون و هوای خوشگل جای خود!امروز آفتاب بو می کشیدم. تا استخونام نم کشیده .....

9/25/2006


و اینجا گذر زمان را با صدای گاه و بی گاه ناقوس ها در می یابی!


چه نشسته ای!

باران می بارد ...


9/22/2006


اینجا پاییز شروع شده ، انگار خیلی قبل تر از حضور من در این دنی

اینجا پاییز شروع شده ، انگار خیلی قبل تر از حضور من در این دنیا

باران هم که مثل همیشه اتفاق قشنگی است

در این روزهای ابری و بارانی

این منم که از هیچ جا به این همه روزمرگی و رفت و آمد

نفوذ کرده ام

انگار صد سال همین جا زیر زمین بوده ام!



آن زن آمد.

آن زن با یک چمدان کنجکاوی آمد.





9/21/2006

A hello from limoges!!

I write so, I am still alive and trin to deal with my new life hear,in France ....

9/06/2006

خسته ام.به کمی فکر نکردن به هیچ چیز احتیاج دارم. ... دست نیافتنی به نظر می رسد!

9/05/2006


دارم سپیده می کنم در غفلت شب
به دست نخوردگی ام سوگند!ستاره خواهم شد
این شهر اگر در کهنگی خود پابه پا نکند،سرِزا نرود،
من هم خداگونه خلوتی پیدا خواهم کرد
برای بسترم خوابی عمیق خواهم سرود


تاتوره-ک.ک بیتا