1/19/2006

هزار کاکلی شاد در چشمان توست،هزار قناری خاموش در چشمان من ...

یک و بیست و دو دقیقه بامداد.یادم نیست آخرین باری که تا این ساعت بیدار موندم کی بوده.سرم گیج میره.با اون قهوه غلیظی که سر کشیدم داشتن این تپش قلب و این بی خوابی چیز عجیبی نیست.دریغ از سر سوزنی حس درس خوندن!...با این وب گردی شبانه رسیدم به یه پست یه وبلاگی که داشت می گفت :آنکه می گوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی است که ...چی شد؟یه هو بغض ام گرفت.حداقل چیز با ارزشی که فهمیدم میدونی چی بود؟اون همه بی تابی،اون همه بی قراری،اون همه نا آرومی ،هیچ کدومش به خاطر تو نبود.نه از بودنت.نه از نبودنت.
بیماری مقاربتی روانی

در وهله اول بیماری مقاربتی درست نقطه مقابل عشق های سوزناک بود.بیماری مقاربتی نومید کننده ترین مدرک بود دال بر اینکه عشق های سوزناک وجود ندارد. (زن در ریگ روان-کوبو آبه)
Weekend and Vodka!


چهار روز و بعد از چهار روز تو بمانی و یک شیشه دو لیتری ودکای آلبالو (بهش چی میگن؟پتروشکا؟!) و ته مانده های خشک شده وینستون لایت به انضمام یک بالکن تمیز و مقداری هوای سررررد.نتیجه کاملا واضح و مبرهن خواهد بود! ... چرا نگاه نکردم؟نه نه!چرا اس ام اس بازی کردم؟! وقتی نتیجه واضح باشد خوب،ساده است!به کسی که نباید خواهی گفت :babe ! ... یکی این آقا را جمع کند!چرا که Every time I’m drunk, I call everybody babe !ای وااااای!
مهندس!با شما نبودم!

1/01/2006

سال نو مبارک.
امیدوارم در سال 2006 آنچنان بتوانیم از لحظات استفاده کنیم که اگر احیانا موج بزرگ یا کوچک ای حادث شد،یا یک روز در حین کار در منزل دیدیم دماغه هواپیمایی به سرعت در حال داخل شدن از پنجره مان است،برای کیف های نکرده دچار پشیمانی نشویم.
آمین!