12/11/2006

حدس های یک عصر جمعه ...

دوست پسر ماریون،تا کمر از پنجره خم شده تا در این بعد از ظهر سیگاری دود کند.
کمی خیره به روبه رو،یک نگاه به چپ،یک نگاه به راست،یک پک به سیگار
دوباره از نو چانه اش را به آرنج تکیه می دهد
هه هه!حالا،دوست پسر ماریون،دماغ اش را با آستین اش پاک کرد
من هم هوس می کنم تا کمر از پنجره خم شوم و سیگاری آتش کنم

متوجه نگاه دزدکی ام شد.ای وای!این پسرک دوست پسر ماریون نیست
این پسرک دوست پسر ماریون نبود
قاب پنجره را خالی و نیمه باز رها شده ، باز می یابم.

No comments:

Post a Comment