12/11/2006

ای بابا! چه شهر شلوغی داشتیم ما روز پانزده آذر....عجب رنگ و لعابی داده بودند چپی ها به برنامه با آن پلاکاردهای سرخ ... دوست داشتم لحن فراخوان تجمع را گرچه به نظرم چیزهایی کم داشت ... یاد آن روزها را با خودم آورده ام اینجا،تردید ها و ترس ها و سوال های همان روزها هنوز همان است که بود ...عکس ها را که دیدم،ته دل ام یک طوری شد ... انگار تعداد آب از سر گذشته ها بیشتر شده ... چیزهایی هست.همیشه بوده،چیزهایی برای از دست دادن.ترس از دست دادن اما چرخیده.رنگ عوض کرده. ... نه آن همه ترس ناخودآگاه کودکی و جنگ را انتخاب کرده بودیم و نه این خفقان هر روزه را ... صدای آژیر قرمز و هیجان دویدن به سمت زیر زمین،بازی با مزه ای بود،نه؟ ...

No comments:

Post a Comment