12/15/2006

Baiser volé

همان روز اول شروع دوره هارمونیزاسیون،نگاه های بی پروای او و نگاه های دزدکی و زیر چشمی من هم شروع شد.بعد هم که شب زنده داری بود وشراب و موزیک با دوستان یا تنها.هواس من به کارینِ او بود،هواس او به گیومِ من!بعد از ظهر آخرین روز تعطیلات من و گیوم با هم رم کردیم و زدیم به کاسه و کوزه هم و من هم بند و بساط را از خانه اش جمع کردم و برگشتم به اتاق نه متری ام . ... در یکی از این شب های موزیک بود که فهمید تنها هستم وبوسه های دزدکی ... ای وای از شب کنسرت جِس. سه تا ودکای دوبل کارم را ساخت!هواس ام به کارین اش نبود ... خراب شد.با هم خراب کردیم. حالا من ماندم و خاطره آن شب های شراب و موزیک ،دلتنگیِ آن دوستیِ خوشگل و سلام های مودبانه و رسمی سر صبحِ مدرسه .

No comments:

Post a Comment