7/21/2006

Betray



بیست و چهار تمام.
در نقطه صفرِ تکرار شونده زندگی ام
چقدر احساس تهی بودن می کنم!


پس نوشت 1- یادم باشد تولد بیست و چهار سالگی ام در روستای زیبای ایگل با گیلاس های رسیده، در کنار ترانه ، آنا، نیل –سه نفر از موجودات زیبای دنیا- و صد البته کِلِمان، فرانسوی غر غرو.
در همین فضا،در همین موقعیت،بسته ای به من هدیه شد،که به خاطر داشتن اش به خودم می بالم و به خاطر هدیه گرفتن اش احساس غرور می کنم.
پس نوشت 2-همراهی این شاعر بیدار،چه صبح زود که از برنامه صخره نوردی اش گذشت و ما را در ایگل همراهی کرد و چه حضور بعد از ظهرانه اش در جمع دوست داشتنی ترین اوباش (!!!!) های دنیا، برایم بسیار مطلوب بود.
پس نوشت 3- پایان خوش آیندی برای روز تولد است وقتی خواب آلودی به واسطه می خوری شبانه در برنامه صبح روز بعد جایش خالی می شود، اما شب با یک هدیه زیبا به درِ خانه ات می آید.
پس نوشت 4- خوش حال باش که وقتی هفت و سیزده دقیقه صبح اس ام اس تبریک ات رو گرفتم، برایت ریپلای نزدم : فاک یو.

No comments:

Post a Comment