6/24/2006

Lady Starlight

وقتی یک بَری روی مبل لم داده بودم و پیپ چاق می کردم، متوجه بیست سالگیت شدم. دودها را که حلقه شده و نشده از حلقم بیرون می دادم، به بیست سالگیت خیره بودم. امیدورام ابعاد نارسیستی ارضا نشده ات ضدِ من تحریک نشوند،اما باید اعتراف کنم هیچ چیز درخشان و جذابی در بیست سالگیت نمی بینم! حتی چیزی که مانند یا تداعی کننده بیست سالگی های خودم باشد. سه چهار سال، شاید هم سی چهل سال از بیست سالگی هایم می گذرد. من خلق می کنم و تو بازی می کنی نقشی که خلق کرده ام را.اختتام بسیار ضعیف و غیر قابل توجهی برای نهایت این دوئل متصورم. ... موهای کوتاهت ناخودآگاه ام را غلغلک می دهد،بیدار شدم با دیدن تصویرت.

No comments:

Post a Comment