6/24/2006

J’y crois encore

گفتی: بوی تنهایی می دی ... فکر کردم، شامه ی تو زیادی تیز شده یا بوی تنهایی من درآمده؟! ... گفتی:از رفقات چه خبر؟بوی تنهایی می دی ... فکر کردم، بوی تنهایی من از سکس اپیل ترین عطرهای دنیا، برایت اروتیک تر و خواستنی تر است ... گفتی: هر بار که دوباره میبینمت احساس می کنم بیشتر از دفعه پیش دوسِت دارم ... فکر کردم، هر بار که می بینمت از دفعه گذشته تنها تر شدم ،خوشبو تر و دورتر ... ... فکر می کنم نقطه گریز پرسپکتیوِ من و تو همین بی َکس و کارییِ منتخب و محبوبمان باشد!

No comments:

Post a Comment