6/30/2006

ما رو ببین چی فکر می کردیم،چی شد! ( دلِ دیوونه اسیرِ کی/چی شد!)

یک-
همیشه از زندگی شهری،به معنی واقعی آن ،خوشم می آمد و می آید. زندگی در یک شهر شلوغ همواره گزینه منتخبم بوده و هست. و ترجیحی که در این مورد دارم باعث شده ابعادی مثل ترافیک،هزینه های زیاد،همشهری های همواره بد اخلاق و سرخورده و هوای آلوده و سرعت زیاد این نوع زندگی را به سادگی نادیده بگیرم. ... از نوامبر سال گذشته برای مستقل شدن و کندن از خانواده شروع کردم. از طریق شبکه دانشجویان مهندسی فرانسه اقدام کردم تا کار به یک مدرسه عالی سرامیک در یکی از استان های فرانسه که به استان سرامیک فرانسه شهرت دارد،لیموزین، رسید. یکشنبه هم نامه پذیرش و فرم های ویزای طولانی مدت را زیر بغل ام زدند و فهمیدم به احتمال هشتاد درصد ،تا اواسط سپتامبر امسال،به مدت سه سال شهرِ من شهری خواهد بود به نام لیموژ. ... لیموژ کجاست؟مرکز استان لیموزین،جنوب غربی پاریس.شهری بسیار بسیار کوچک،به عبارتی دِه! از دَه توصیه ای که در مورد این شهر به من شد،هشت توصیه مربوط به این بود که مراقب باشم از زندگی یکنواخت این دِه به سطوح نیایم،به عبارت بهتر نپوکم!!! ... کار خدا رو ببین!
یک پِریم-
از سرما بیزارم.هوای سرد نه تنها جسمم که روحم را هم آزرده می کند. وقتی مشغول جستجوی لیموژ در اینترنت بودم به این عبارت دلچسب برخوردم : زمستان های سرد و طولانی! مصاحبه کننده سفارت هم قبل از خداحافظی عینا این توصیه را کرد: میری لیموژ خودتو خوب بپوشون نمیری از سرما! ... عاقبت ما رو باش!

دو-
بعد از تجربه روابط رمانتیکِ رنگ و وارنگ و صد البته به دیوار خوردن های متعدد و تخلیه انرژی شدن های فراوان و در کنار آن، شیطنت های بی رویه ،مدتی بود دلم یک رابطه ساده و با ثبات و نرمال می خواست. یک نفر که کمترین دغدغه فلسفی،فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی،ورزشی و ... نداشته باشد و به یک زندگی روزمره مشغول، به دور از هر بحران هویت و جنون ادواری و افسردگی و غیره و ذلک (که تمام این سال ها رفیق شفیق و همدم جدایی ناپذیر من بوده اند).یک رابطه با توجه های مِلو و فرسخ ها دور از خطر ازدواج. یک آدم اندکی اجتماعی که قابلیت همراهی در مجامع مختلف را داشته باشد. همین! ... خانوم (آقا) که شما باشید،چند ماه پیش از لطف آبجی بزرگه، رفتیم یک مهمانی که اتفاقا میزبان خودِ جنس بود! دانشجو خارج تهران،آخرین فیلمی که دیده بود گلنار و آخرین فعالیت فرهنگی، کتاب ادبیات پیش دانشگاهی .اهل موزیک پاپ و کلا فعالیت های پاپ! چی از این به موقع تر؟! تیک و توک و تاک،نه چک زدیم و نه چونه،دکتر اومد به خونه!!! تا سفر کذایی ترکمن صحرا همه چیز خوب و دلخواه پیش رفت. بعد از سفر و مشکلاتی که برایم پیش آمد، آکبند بودن مخِ این گل پسر و دست و پا چلفتی بودنش و یخی بیش از حدش بدجوری توی ذوقم زد.دنبال وقتی بودم برای صحبت تا آخرین فرصت را به خودم و دوست عزیز بدهم که هیچوقت پیش نیامد. ... بعد از هشت روز مفقود الاثر بودن پسرک ، امشب کشفیاتی در مورد شازده به عمل آمد که تکان دهنده بود! خیلی ساده عنوان کنم، شازده به طرز مفتضحانه ای تو زرد از آب در آمد و به شکل نکبت باری دست اش رو شد! ... آخِی! چقدر خندیدم! بنده خدا نمی دانست که من مدت هاست مار خوردم و اژدها شدم.جلو قاضی و ... ای بابا!

No comments:

Post a Comment