6/30/2006

تا الان بیدار ماندم
با سکوت پیاده روهای شهرم سر گرم بودم
و حالا،آسمان است که هر لحظه پریده رنگ تر از لحظه قبل.
خسته و بی خواب
خوش خیالی هایم پا به پای آسمان رنگ می بازند.

مثل گذر پاندول ساعت از نقطه تعادل
تیک-تاک تیک-تاک تیک-تاک
از ذهنم می گذری و
دوست داشتن هایم تبدیل به سگی دم بریده می شوند
عاجزِ نوازش.

تیک-تاک تیک-تاک تیک-تاک
دنگ دنگ دنگ دنگ
ساعت چهار بامداد.
شهر در امن و امان است
آسوده بخوابید.

No comments:

Post a Comment