5/29/2006

lieu de memoire


"باور کن اگر از این موضوع مریض شده ام به خاطر خودم نیست،به خاطر آلن است."*
به خاطرِ آلن،به خاطرِ ایکس،به خاطرِ ...،به خاطرِ ... و به خاطرِ! "به خاطرِ ..." بهانه بامزه ایست.طعم آب نبات چوبی های بیش از حد شیرین را دارد. وقتی از چیزی می ترسیم صورت مان دیدنی است!و وقتی این ترس به واسطه ناتوانی مان در مواجهه با خودِ برهنمه مان باشد ،وضعیت آنچنان جالب می شود که می توان از آن کتاب نوشت یا برایش شعر سرود یا آثار ماندگاری خلق کرد.به خاطرِ نگرانی برای تو، به خاطر ترس از آینده تو،به خاطر اینکه تو نمی فهمی،به خاطر اینکه کم تجربه ای،به خاطر خودِ تو،به خاطرِ تو چون دوستت دارم. به خاطر دیگری به چه تلاش هایی که دست نمی زنیم،هزار جور نوسان عصبی رنگارنگ را تحمل می کنیم که به خاطرِ خودمان نیست! بی خاصیت و ابلهانه است.بیاییم محض تفنن هم که شده، برای نداشتن جرات مواجه شدن با ترس ها،ناتوانی ها،وازدگی ها،حسادت ها و سایر بدبختی ها و ناتوانی هایمان در مواجهه با خود، بهانه جدیدی پیدا کنیم.
"به خاطرِ ..." زیادی نخ نما شده!

* عبارت،برداشته شده از افلاک نما-ناتالی ساروت

No comments:

Post a Comment