4/19/2006

بندم خود اگر چه بر پای نیست
سوز سرود اسیران با من است،
و امیدی خود به رهائی ام ار نیست
دستی هست که اشک از چشمانم می سترد،
و نویدی خود اگر نیست
تسلایی هست.
چرا که مرا
میراث محنت روزگاران
تنها
تسلای عشقی ست
که شاهین ترازو را
به جانب کفه ی فردا
خم می کند.

No comments:

Post a Comment