3/23/2006

Crash, boom, bang!

خیالم گرم شده بود.امروز، چند ساعت بعد از غروب در باقی مانده آنچه به خاطر سپرده بودم پرسه زدم،در بوی نرگس ها،در رقص شعله شمع ها،در تمام دوستت دارم های نجواگونه ای که جایی نزدیکی حنجره ام خفه کرده بودم. باد بود که در خلنگ زار می وزید. بازی نور و پوست سفید آن دختر چه زیبایی که نیافرید،حتی از لمس گونه هایش ترسیدم!
تازه خیالم گرم شده بود. لعنتی!آن شماره تلفن چند بود؟ دو-دویست و پنجاه و ...
Please leave the message after the tone…
باز هم من و واقعیت از روبه رو به هم اصابت کردیم.بینی نه چندان تازه عمل شده ام از این برخورد غیر منتظره درد می کند!

No comments:

Post a Comment