3/16/2006

نادیا

نادیا با توصیه مرد بسیار مرده شروع شد.خواندن عبارتِ "نادیا چنان شگفت انگیز و مسحور کننده از قید هر گونه پایبندی به ظواهر آزاد و رهاست که گویی خرد و قانون را یکسان خوار می شمارد." (دوبوآر) نادیا را به یک کنجکاوی عمیق نبدیل کرد.دو روز بعد از اینها،نادیا در یک کاغذ کادوی صورتی،همراه دو کتاب دیگر به من هدیه شد.قرار بود نادیا آن شب تا صبح تمام شود.قرار بود صبح روز بعد به نامه ای که در آن به خواندنِ نادیا ترغیب شده بودم،جواب دهم! نادیا یک ماه طول کشید.
Texte-automatique
نوشتار خود به خودی،نوشتار خودانگیخته،بدون موضوع مشخص،خارج از سلطه عقلانیت.
با اولین جمله،گرفتار شدم.من به متنی مبتلا شدم که تا آن موقع حتی نظیرش را ندیده بودم!زمان نداشت ولی داشت.مکان نداشت ولی داشت.از جایی دیگر می آمد و من گیج و عصبانی بین جمله های طولانی و پا نویس های دست و پا گیر حبس شده بودم.مخاطبِ بد و بیراه هایم مترجم بود،خودم بودم و زیادی ناشی بودنم در خواندن چنین متنی ... بعد از بیست و دو صفحه، با رسیدن به موضوعِ تجربه باور-شیاد(empirique) به کمی آرامش رسیدم.زیرِ این جمله خط کشیدم:"راستش این قضیه به نظرم بچه گانه نمی آید بلکه آن را شرم آور می دانم." فکرِ معیوبم را وسطِ این آشفته بازار بازیافته بودم.
"حاشیه روایت"
روایت،اگر بشود به آن نامِ روایت داد،از جایی خیلی دورتر از آنجا که من منتظر بودم شروع شد و من هن هن کنان خودم را درعرضِ دو شب،به آنجا رساندم.هنوز من برای این متن و این متن برای من،به شکل نا محسوسی بی قواره بود.
" هجاها مثل شکلاتی چسبنده در دهانش کش می آیند"
پرسه های گاه و بی گاه برتون در تماشاخانه دو صورتک و نمایش شیرین عقل ها.جذاب با درون مایه ای حدودا هولناک.باور کردنش مشکل است اما این پنج-شش صفحه را سه شب متوالی قبل از خواب خواندم.تکرار نمی شد! و در نهایت این عبارتِ پانویس :"همین جا خودم را متهم می کنم که در خور جاذبه شوریدگی نبودم."
" نه بابا!این ها بخار انقلاب کردن ندارند."
بخش دوم و کلاس های طولانی و نفس گیرِ تجارتِ الکترونیک با هم شروع شد.نادیا با "لبخندی نا محسوس"وارد شد و با ورودش توصیف های شاعرانه و ادبی را وارد متن کرد.این چیزی نبود که برتون قول اش را داده بود!نادیا هر روز قبل از خروج از منزل روانه کیف ام می شد و موقع استراحتِ کلاس پیشِ رویم باز و چند خط قبل از خواب.(رژیم روزانه ام!)نادیا در همین ساعت ها عصبانی و منزجر ام کرد.یک زنِ ستایش برانگیز مثل تمام زنان ستایش برانگیز دیگر:زیبا،مرموز،دارای زوایا و استعداد های کشف نشده،بی خیال،با نگاهی بکر و دست نخورده به اطراف،عاشق،شیدا و بی تفاوت به نکبتی که احاطه اش کرده.در آنتراکت کلاس ها (در جوار هم کلاسی های اتو کشیده ای که با کراوات های رنگا رنگ در صدد بودند اشتیاقشان به کسب مهارت در تجارت الکترونیک را به خودشان و استادِ بازاری و فربه مان ثابت کنند) با هر توصیفی از نادیا یک جیغ بی صدا می کشیدم.ای وای!باز هم کتابی سرتاسر درباره زنی مرموز و شیدا و اعجاب انگیز.(هرچقدر هم که متن منحصر به فرد باشد باز هم حضور این زن ها برایم آزار دهنده است). از آن تیپ زن هایی که هرگز،هیچ وقت جایی بیرون از کتاب ها نداشته اند.با هر جمله،بیانیه ای بلند بالا در اعتراض به آفرینش زنان غیر واقعی،که اتفاقا محبوبیت زیادیِ بین مردان به اصطالاح روشنفکر دارند،در ذهن ام شکل می گرفت،فرو می ریخت و دوباره از اول.خشم و کنجکاویِ کشف عمیق تر نادیا دو حسی بود که تا خروج نادیا همراهم بود.خروج نادیا،به اندازه ورودش با حاشیه رفتن همراه نبود.خوب شد رفت! در غیر این صورت شاید هرگز نمی توانستم بپذیرم که نادیا "بیش از آن که وجود باشد،رویداد است". راست است.یک رویداد.
"دنیای بیرونی با قصه هایی که برای خواباندن بچه ها تعریف می کنند فرق چندانی ندارد."
شاید زنی که نادیا در آن تجسم پیدا کرد،روسپی جوان،فقیر و تا اندازه ای ناقص العقلی بوده که برای یافتن سرپناه و کمی عشق یا حتی توجه خوش شانسی آورده.مردی در جستجوی زیباییِ ناب و فرا واقعی هم خوش شانسی آورده.هم برتون و هم آن زن،هر دو به آن چه می خواستند رسیدند.یکی به سقفی و فضایی برای چند ساعت رهایی از نکبت بی انتهایی که در برش گرفته و دیگری به الهامی تکان دهنده برای آفرینش.به نظرم دومی خوش شانس تر بود.تجسم مزاحم-نادیا-بی سر و صدا به حضورش پایان داد و او را با تخیلات شاعرانه اش،شاد از حصول رویاهایی مبهم در میانه سالی،تنها رها کرد.
"زیبایی، متشنج خواهد بود یا وجود نخواهد داشت."

پی نوشت.عبارت های داخل گیومه عینا از کتاب نقل شده اند.شاید استعدادی در درک فضاهای سورئال ندارم.

No comments:

Post a Comment