12/10/2005

How do you do?!

آنچنان سوار بر این تابِ درختی،تاب می خورد ،آنچنان سعی می کرد از دفعه قبل بالا تر برود و آنچنان در هر بار پایین رفتن خودش را عقب می داد که فکر می کردی ... که فکر می کردی؟شاید می خواست از ماکزیمم اندازه حرکت تاب ایده ای ملموس پیدا کند.

چهار زانو،با ستون فقرات کشیده،مثل حالتِ کلیدی مراقبه،کتاب به دست،روی تختخواب نشسته بود و داشت دزِ مطالعاتی قبل از خواب را به جا می آورد.

تمام مدت نیمه انتهایی مداد جدیدش را جوید.زنگ خورد.او ماند و مداد دوست داشتنیِ بد قواره اش.

No comments:

Post a Comment