10/19/2005

صبر می کنم تا صدای بهم کوبیده شدن درها،صدای بهم خوردن ظروف صبحانه،صدای آب،صدای محو صحبتِ دو نفر،صدای ورق خوردن روزنامه،صدای پاهای دمپایی پوشی که دیرشان شده،صدای سوییچ هایی که از کیف در می آیند،صدای دو خداحافظی بلند،صدای درِ جاکفشی و صدای بهم خوردن در،قطع شود.از زیر پتو بیرون می خزم.باز هم برای شروع یک روزِ دیگردیر شده.به اتوبوس نخواهم رسید.

No comments:

Post a Comment