5/30/2005

گرگ ها ...
خواب بودم.خوابِ بی موقع ناشی از دارو. ... این بخار گرم چیه که می خوره تو صورتم؟این تنفس یک موجود زنده است.این ارتعاش ها چیه که از زیر تخت میاد؟چیزی در تحرکه.پلک هام رو خواب آلوده و گیج، نیمه باز می کنم.این پوزه ی یک گرگِ که انقدر نزدیک به من،روی تخت نشسته و صورتش رو نزدیک صورتم گرفته. حضور من براش یعنی خطر.دو تا بچه گرگ دارن بازی می کنن.از روی برجستگی بدن من زیر پتو می پرن و گاهی تیزیِ پنجه هشون رو روی بازو هام حس می کنم.اینها از کجا اومدن ؟ چطور وارد اتاق خواب من شدن؟ ... می ترسم.ماده گرگ هم از من.خشم اش از ترسه.راه فراری هست؟
این یک توهم بود ؟ یا خواب عمیق بعد از ظهر؟ نمی دونم.

No comments:

Post a Comment