2/19/2005

"من در جستجوی رز ارغوانی قاهره اومدم.افسانه ای قدیمی که سالها مسحورم کرده.فرعونی رزی ارغوانی برای ملکه اش نقاشی کرده بود.حالا داستان میگه...رزهای ارغوانی در مقبره اش به طور خود رو رشد می کنند." تام،باستان شناس و ماجراجو،عاشق پیشه،جسور و پولداره و خوب می بوسه.این در شخصیت اش نوشته شده.ضمنا هر بار که تمام رخ،سه رخ و نیم رخ اش رو به دوربینه(پرده سینما)سعی می کنه نگاهی به اون طرف پرده بندازه.دوست داره طعم ذرت بو داده رو که همه موقع فیلم دیدن دست میگرن بچشه و عاشق هم میشه.عاشق زنی که برای بار پنجم اومده تا فیلم رو تماشا کنه.چون جسارت، قسمتی از شخصیت اشه،پاش رو میگذاره اینور پرده و از فیلم خارج میشه.تام وارد دنیای "واقعی"می شه تا زندگیِ" واقعی" رو از سیسیلیا،که برای چند لحظه فراموشیِ بحران های زندگی "واقعی" به دنیای "غیر واقعی"ِ سینما پناهنده شده،یاد بگیره.سیسیلیا تازگی در اوج بحران شغلی امریکا،بی کار شده،شوهراش الکلی و غماربازه و هر بار که به خونه اش برمیگرده با یکی از رفیقه های شوهراش برخورد میکنه،خوب گیتار هاوایی می زنه و شخصیت وابسته ای داره.تام و سیسیلیا یک هفته ی پرماجرایی رو با هم می گذرونند... رز ارغوانی قاهره-وودی آلن.از خوندن این فیلم نامه لذت بردم.ظرافت های جالبی داشت.زندگیِ "واقعی" یا "خیالی" به خودی خود وجود "خارجی" ندارند.البته a mon avis!فکر کنم برای همینه که من هم گاهی به سینما پناهنده می شم!......."اوه تام!این زندگی واقعیه!ماشین ها بدون سوئیچ روشن نمی شن!"

No comments:

Post a Comment