2/11/2005

هجی کن.
هجی کن نام مرا و پیاده رو های تنگ را.
هجی کن.
هجی کن دستان سردم را با اسپریِ گاز اشک آور.
هجی کن.
هجی کن روحم را با عدم امنیت ای همیشگی.
هجی کن.
هجی کن وحشت را با من ای که "زن" بدان تحمیل شده.

جلوی نام و نام خانودادگی جای خالی ِ بزرگی بگذار.به بزرگیِ اسمی که به من نسبت داده شده،فاصله، شهرتی که از پدر به ارث بردم،فاصله، حفره ای که صقل بودنم را در آن متمرکز می بینند،فاصله، پیاده رویِ تنگ،فاصله، خیابانِ تاریک و ترسِ هر روزه از تجاوز های هر روزه.

No comments:

Post a Comment