2/11/2005

اگر یک لحظه این نردبون لَق رو ول کنم...اگر الان از بالای نردبون پرت شه پایین...از پشت زمین می خوره،ضربه مغزی می شه،شاید چند لحظه بیناییش رو از دست بده...اگر پرت شه، چه کنم؟...تلفن به اورژانس؟اول به ساتیا بگم؟...اگر بالای سر اش بایستم و کاری نکنم جز تماشای جون دادنش؟اگر نمیره چی؟خودم یه ضربه بزنم؟می فهمند که ضربه کارِمن بوده و هیچ اتفاق طبیعی ای نیافتاده؟اعدام می شم و از نبودنش لذتی نمی برم،نه؟...من اون موقع کجا بودم؟شاهد از کجا جور کنم؟...
هی!هی!با توام!محکم گرفتیش بیام پایین؟...ها؟آره،آره!بیا!دارمت!...وِل اش کنم؟اگر وِل اش کنم مطمئنا می میره؟؟؟؟؟؟؟....
کمک کن!کمک کن!این رو ببریم اون ور... ها؟باشه.باشه. ...
باید برای برداشتن ناخوشایند ها از سر راهم چاره ی دیگه ای پیدا کنم. ... نه جنون آنی،نه بیماری مضمن روانی،نه خاطراتِ بد کودکی و نه... ضعف تنها دلیلِ موجوده.کسی رو برای ضعف ای که تمام وجود اش رو اشغال کرده، باید اعدام کرد؟؟؟؟

No comments:

Post a Comment