2/11/2005

او یک "وجود" انتزاعی است.او هیچوقت نبوده است.گیسوانش.چیزی نیست.چند دسته بافتِ مرده.مو.او خسته است.خستگی،امتداد گیسوانش نیست.امتداد او ،من هستم.من و او،با تمام خستگی هایمان.دست هایم را از چند سانتی متر بالای مچ قطع می کنم.تقدیم به تو،با النگوهای فیروزه ای اش و آتش و رهایی ای که از آنها می بارد. تا همیشه برای تو. ... قطب مادینه ی زمین و وجه مونث هستی را به حال خودش وامیگذارم. چند ثانیه رهایی ،لمس شدن گونه ها با موج شکن های سیمانی و مرطوب،هم آغوشی ساق پاها با موج های شور تا لحظه ای که دوباره انتزاع و من با هم ترکیب جدانشدنی ای درست کنند

No comments:

Post a Comment