2/24/2005

"...همه چیز آماده است. به جز من.اگر جرات گفتن اش را داشته باشم می گویم من در مرگ متولد می شوم." مالون می میرد-بکت.
همراهی با مالونِ محتضر،بیش از دو هفته.این مدت دوباره در انتهای شکم زنی،در بستری پر از آب، واژگونه، زندگی کردم.ساعت های غیر مشخصی از شبانه روز،به دو آرنجم تکیه کردم،روی شکم دراز کشیدم و چند ساعت بودن با مخلوقی بدون ماهیت ،بدون هویت در خاکستری ترین اتاق دنیا. "من عبارات کوچکی را که بی ضرر به نظر می رسند،اما همین که جلو یشان را باز گذاشتید تمام صحبت را به فساد می کشند،می شناسم.هیچ چیز واقعی تر از هیچ چیز نیست."

No comments:

Post a Comment