1/27/2005

روز مجمع هم رسید،دو-سه ساعتی مهمان بود و رفت. ... بر خلاف انتظارم ،خستگی اش به تنم موند،مونده و نمی دونم کی برطرف میشه.یک سال همفکری،یک سال هفته ای یک بار جلسات طولانی و بعد داشتن چنین مجمع عمومی مزخرفی.سسسسسس.ساکت.حرف نزن ،خودت رو در هفت سوراخ قایم کن ،خودت نباش،روسریت رو بکش جلو،داد نزن،حتی زیر لب فمینیسم رو زمزمه نکن،چیزی از جنسیت زدگی ای که داره مثل اسید ذره ذره ی وجودت رو می خوره نگو ،شششششش !یه وقت از اعتراض ات به تابو هایی که ازت زن ساخته و می خواد تو رو یک زن "خوب" بکنه و سرِزن های "بد" رو بتراشه چیزی نگی ها! ، از حقوق بشر حرفی نزن با قانون اساسی ما منافات داره،خفه خون بگیر ... که این بازرس زاغارتِ نون به نرخ روز خور نتونه آتو از "ما"(کدوم ما؟!من رو هم حساب کردین؟!)بگیره و اعتبارنامه ی مسخره رو تایید کنه که زحمت یک ساله حدر نره. ... مبارک باشه!جی.او(و نه ان.جی.او) شدنمون. ... به ثبت رسیدیم و خودمون و سی نفر از دنیا بی خبر دیگه رو تو چشم کردیم و آدرس و تلفن دادیم که برای گیر انداختمون کمترین زحمتی متوجه دوستان نباشه!ببینم با این جونی که برای ثبت شدن کندیم چقدر راحت تر میتونیم مجوز و بودجه و ... بگریم .با این کار بیش از پیش "ناچار" به محافظه کاری خواهیم شد و آرمان هایی مثل ساختارشکن و متفاوت و دموکرات بودن لابه لای خاطرات یک سال گذشته خاک خواهد شد.مطمئنم.یک "گاورنمنتال اورگانیزیشن" دیگه هم متولد شد.مبارکه...

No comments:

Post a Comment