1/04/2005

همون دوره گرد همیشگی،با همون روسری کوچک دور گردن.همون موهای وز کرده تا روی شانه.چند چیز اما فرق کرده بود.تارهای سفید و خاکستری لابه لای موها جدید بود.لبخندِ همیشگی ای که به هیچ کجا تعلق نداشت،از روی صورت حذف شده بود.آخرین بار که دیده بودمش،زیر لب زمزمه کرده بودم:"تو هیچوقت پیر نمیشی".اما اشتباه کرده بودم.او سالخورده شده بود.منو یادت می آد؟نه.هیچوقت من رو ندیده.

No comments:

Post a Comment