10/31/2004

یک تقلید تقریبا ناشیانه...

خواب می دیدم،چند روز متوالی است که تلفن زنگ میخورد.رینگ –رینگ...جواب نمی دادم.پنجاه و چهارمین بار،جواب دادم.برای شناسایی یک جسد احضارم کردند.طنین راه رفتنم داخل راهرو سرد و کاشی پوش پزشکی قانونی، پنج بار در گوشم تکرار میشد.پارچه سفید، تماما از روی جسد دراز کشیده کنار رفت،شناختم اش.خودم بودم.تک تک خطوطی که بر صورتم بود را بازشناختم.آن هنگام از خواب پریدم که بیست قدم از ساختمان مربوطه دور شده بودم و باد پاییزی دور گردنم در حال رقص بود.صبح خوبی شروع شده بود. ...
یک"دوستت دارم با صدای آهسته"،از پشت قرنیه ی چشمان من.

درست همون موقع،در همون فاصله چند ثانیه ای که من لیوان رو به لب گذاشتم و چند تا قلپ گنده قورت دادم،همون فاصله چند ثانیه ای که من چند تا پک عمیق به سیگارم زدم و خاکستر اش رو تو لیوان خالی تو تکوندم،نگاه های نه چندان مستقیم و منتظر ات،باعث شد یادم بره بهت بگم،پونزده دقیقه ی قبل،وقتی منتظر بودم باک پر شه،تو نبودی که خیره بهت نگاه میکردم.تصویر تو در حذف ذهنی من گم شده بود.نگاه های نه چندان خیره و منتظرت ات،باعث شد یادم بره بپرسم اگر این رو میدونستی ،بازم بهم پیشنهاد نوشیدنی میدادی؟....مممم.در حال حاضر دونستن اش اهمیتی نداره.من شدم یه مارماهی خشکی نورد و تو هم احتمالا از مرغ ماهی خوار به یک عقاب بازنشسته تغییر سِمَت دادی و نوک آتشفشان ،تو لونه ات جا خشک کردی تا بعد از ظهر تابستونی بعدی و پمپ بنزین بعدی و دختر بیست و یک-دو ساله ی بعدی.

10/26/2004

صدای هق هق بود.بعد هم خس خس نفس های بریده بریده.انگار که هیچ وقت نمی خواد برگرده سر جای اول اش.یک تصویر تکراری:یه جوری(چه جوری؟)پرت میشه طرف شیشه و شیشه رو میشکنه و پرت میشه پایین.به پشت افتاده و مغزاش متلاشی شده.هدف از یو- اس رفتن همین بود.پرت شدن از یه برج شصت-هفتاد طبقه نیویورکی.صدای قهوه جوش بود.بعد هم یه فنجون قهوه تلخ.مرد میانسال رو با حسی که از صدای نو جوون ها داشت ،باید تنها گذاشت.نوبت سیندرلا ست.سیندرلا زیبا نبود.آرزوی سیندرلا خیلی ناچیز بود.همین جا،تنهاش میگذارم.

10/23/2004

یک-دو-سه-چار تا خط صاف.یه کج روش.دوباره از اول.یک-دو -سه-چار تا خط صاف.حالا یه کج روش...
انقدر بلند جیغ میزنی که پرده گوش ات از فرط فشار حنجره پاره میشه.دنیای کرِ کر.مثل عروسک کوکی به همه لبخند میزنی.لبخند های خالیِ خالی. ... تا اون لحظه که بدن خونین و مالین ات رو با چشم هایی که به دور دورها خیره شده بود،به جاهایی که من هیچوقت ندیده ام ،پیدا کردم.دوباره گوشهام شنید.من دوباره یخ زدم.من دوباره دلم خواست با اون پتو بافتنی کوچیک برم زیر میز ناهارخوری قایم شم. ... سه ساعت گذشته بود.به پاگرد اول نرسیده بودم،خودشه!لولوچه اس! صدات رو شنیدم. ... چه خوب!بالاخره بعد از سه هفته سر و کله ات پیدا شده بود. ... یه هو خلاصه شدی تو مچ دست ات.مچ دست هات باند پیچیه هنوز.چند روز بیمارستان بودی؟چار روز،حیف شد،دیگه ترسم ریخته،چرا انقدر غریبه شدم تو چشات؟چیزی نیست.دارم به یه چیز دیگه فکر میکنم. ... دروغ گفتم لولوچه.من به کاشی های خونی حموم اتون بعد از سه ساعت فکر میکردم و به باندپیچیه دست ات و به صورت رنگ پریده ات که سعی کرده بودی با رژ قرمز یه حالی بهش بدی. ... انقدر بلند میخندم،انقدر بلند قهقهه میزنم که خودم و تو رو و تو و تو رو ،همگی باهم،تو این صدای گوش خراش فرو ببرم.

10/19/2004

آخ اگر من میتونستم برای زندگیم یک فانکشن تعریف تعریف کنم...حد اقل اگر میتونستم اکسترمم هاش رو بدونم کجاست خیلی خوب میشد!...نمیدونم نصفه شبی،ودکای گرپ فروتی خورده و سیگار وانیلی کشیده،آنلاین شدن و بلاگ نوشتن دیگه چه صیغه ایه!...از این پایان نامه در به در که دفاع کنم،پرواز میکنم،یا اون دنیا یا این دنیا!من این حرفا حالیم نیست!...وااااااااای!کی حالشو داره فردا نه صبح بره سر کلاس الکتروسرامیک؟کی حالشو داره؟؟؟جدا کی؟من از صندلی افتادم.مرحمت عالی زیاد.

10/15/2004

خط خطی کردن با مداد روی کاغذ و صدای این حرکات،شاید برای دندان های بلا تکلیف ام ارضا کننده باشد.شاید.
نقطه.یک،دو،سه...
پوسته متراکمی که نور رو کمتر از محیط اطراف اش عبور میده،یک میان تهی ،تجسم ناواضح "هیچ"...کارگران مشغول ِکارند....لیوان چای،دایره های متحدالمرکز جذابی روی کاغد آفریده.نگاهم ناخود آگاه به سمت اشون جذب میشه،هیپنوتیز ام میکنن!...از آرامش هوای ابری چیزی میدونی؟...الان موقع گرفتن نبض شهر نیست....وقتی کولی های یونانی روی صحنه میان و تماشاچی ها براشون دست میزنن،همه چیز رو به آنی می بازن. ...خیلی بلند حرف میزنم؟
پیش در آمد...
صورتم را بین دستانم پنهان کردم.دو انگشتم را از هم باز می کنم و از لابلای انگشتانم به انبوه جمعیت نگاه میکنم.من هم داخل این ازدحام هستم؟...صورتم را در جعبه ای پنهان کردم.بی اجازه در اش را باز نکن.صورتم پرواز خواهد کرد. ...همین جاست .هر شب ،قبل از خواب با پنبه ی آلوده به شیر پاک کن ، آرایش اش رو پاک میکنم.