11/09/2004

"بیانیه شماره یک"
...از سه شنبه ظهر کلاس ها تشکیل شود و جبران مافات شود،در همین حین به این دردسر ها هم رسیدگی خواهد شد.درست مثل همیشه.کلاس ها شروع میشه ،همه با چهره های بشاش؛بعد از چند روز استراحت در منزل ،سر کلاس حاضر میشیم .یک هفته گذشته و خیلی چیزهای جدید تری از کتک خوردن رئیس دانشگاه برای صحبت کردن وجود داره.این هم میره در حافظه ی درو همه ی ما،همونجوری که خرداد هشتاد و دو و امتحان های پایان ترم و شهرتاش و اخراجی ها و... رفت.من تاریخ بلد نیستم.نمیدونم چی،چطوری؛کی و از کجا شروع شد.نمیفهمم چطور شد که تا این حد ملت کتک خوری شدیم،هر وقت سیلی خوردیم با بغض دست به گونه گذاشتیم و گوشه ای قایم شدیم.این سیلی حق من بود یا نه؟!بچه های لج بازی نبودیم.سرکشی پیشکش امون! ... دنبال قهرمان بودیم و بت میساختیم و دنبال اش راه می افتادیم.آرمان گرایی و ایده آل گرایی ،شدند تکه های متعفن و بیماری زا که نباید طرف اشون رفت،هر حرکت رادیکالی، بچه گانه و هیجانی تلقی شد،روشنفکری شد یک ژست خرده بورژوایی منفور،تفکر انتقادی رفت در پستوی شکم سیر ها،دانشجوی"سیاسی"بودن شد مد روز و ....با سنبه ی پر زور،تو گوش هامون فرو کردن:آسه برو،آسه بیا،که گربه شاخ ات نزنه.آسه رفتیم،آسه اومدیم،یادمون رفت گربه اساسا شاخ نداره!...فکر کنم در آینده ،باستان شناس های تیز بین حضور یک توزیع جمعیتی را در منطقه ای که روزگاری فلات ایرن نام داشته،حدس خواهند زد.در خبرنامه های داخلی گروه های باستان شناسی درج خواهد شد:این جمعیت در حماقت و مسخ شدگی خویش به تدریج زنده به گور شد.

No comments:

Post a Comment