10/31/2004

یک"دوستت دارم با صدای آهسته"،از پشت قرنیه ی چشمان من.

درست همون موقع،در همون فاصله چند ثانیه ای که من لیوان رو به لب گذاشتم و چند تا قلپ گنده قورت دادم،همون فاصله چند ثانیه ای که من چند تا پک عمیق به سیگارم زدم و خاکستر اش رو تو لیوان خالی تو تکوندم،نگاه های نه چندان مستقیم و منتظر ات،باعث شد یادم بره بهت بگم،پونزده دقیقه ی قبل،وقتی منتظر بودم باک پر شه،تو نبودی که خیره بهت نگاه میکردم.تصویر تو در حذف ذهنی من گم شده بود.نگاه های نه چندان خیره و منتظرت ات،باعث شد یادم بره بپرسم اگر این رو میدونستی ،بازم بهم پیشنهاد نوشیدنی میدادی؟....مممم.در حال حاضر دونستن اش اهمیتی نداره.من شدم یه مارماهی خشکی نورد و تو هم احتمالا از مرغ ماهی خوار به یک عقاب بازنشسته تغییر سِمَت دادی و نوک آتشفشان ،تو لونه ات جا خشک کردی تا بعد از ظهر تابستونی بعدی و پمپ بنزین بعدی و دختر بیست و یک-دو ساله ی بعدی.

No comments:

Post a Comment