10/23/2004

یک-دو-سه-چار تا خط صاف.یه کج روش.دوباره از اول.یک-دو -سه-چار تا خط صاف.حالا یه کج روش...
انقدر بلند جیغ میزنی که پرده گوش ات از فرط فشار حنجره پاره میشه.دنیای کرِ کر.مثل عروسک کوکی به همه لبخند میزنی.لبخند های خالیِ خالی. ... تا اون لحظه که بدن خونین و مالین ات رو با چشم هایی که به دور دورها خیره شده بود،به جاهایی که من هیچوقت ندیده ام ،پیدا کردم.دوباره گوشهام شنید.من دوباره یخ زدم.من دوباره دلم خواست با اون پتو بافتنی کوچیک برم زیر میز ناهارخوری قایم شم. ... سه ساعت گذشته بود.به پاگرد اول نرسیده بودم،خودشه!لولوچه اس! صدات رو شنیدم. ... چه خوب!بالاخره بعد از سه هفته سر و کله ات پیدا شده بود. ... یه هو خلاصه شدی تو مچ دست ات.مچ دست هات باند پیچیه هنوز.چند روز بیمارستان بودی؟چار روز،حیف شد،دیگه ترسم ریخته،چرا انقدر غریبه شدم تو چشات؟چیزی نیست.دارم به یه چیز دیگه فکر میکنم. ... دروغ گفتم لولوچه.من به کاشی های خونی حموم اتون بعد از سه ساعت فکر میکردم و به باندپیچیه دست ات و به صورت رنگ پریده ات که سعی کرده بودی با رژ قرمز یه حالی بهش بدی. ... انقدر بلند میخندم،انقدر بلند قهقهه میزنم که خودم و تو رو و تو و تو رو ،همگی باهم،تو این صدای گوش خراش فرو ببرم.

No comments:

Post a Comment