10/15/2004

نقطه.یک،دو،سه...
پوسته متراکمی که نور رو کمتر از محیط اطراف اش عبور میده،یک میان تهی ،تجسم ناواضح "هیچ"...کارگران مشغول ِکارند....لیوان چای،دایره های متحدالمرکز جذابی روی کاغد آفریده.نگاهم ناخود آگاه به سمت اشون جذب میشه،هیپنوتیز ام میکنن!...از آرامش هوای ابری چیزی میدونی؟...الان موقع گرفتن نبض شهر نیست....وقتی کولی های یونانی روی صحنه میان و تماشاچی ها براشون دست میزنن،همه چیز رو به آنی می بازن. ...خیلی بلند حرف میزنم؟

No comments:

Post a Comment