10/31/2004

یک تقلید تقریبا ناشیانه...

خواب می دیدم،چند روز متوالی است که تلفن زنگ میخورد.رینگ –رینگ...جواب نمی دادم.پنجاه و چهارمین بار،جواب دادم.برای شناسایی یک جسد احضارم کردند.طنین راه رفتنم داخل راهرو سرد و کاشی پوش پزشکی قانونی، پنج بار در گوشم تکرار میشد.پارچه سفید، تماما از روی جسد دراز کشیده کنار رفت،شناختم اش.خودم بودم.تک تک خطوطی که بر صورتم بود را بازشناختم.آن هنگام از خواب پریدم که بیست قدم از ساختمان مربوطه دور شده بودم و باد پاییزی دور گردنم در حال رقص بود.صبح خوبی شروع شده بود. ...

No comments:

Post a Comment