9/24/2004

هذیان های بی خانمان :
دو روز هست که زن روایت گر و متوهمِ زاده "ماری داریوسک"به شدت من رو با خودش،ترس های جدید اش و "خلا جامد"زندگیش همراه کرده.ترس و سرمای غیر یکنواخت.آخه هیچ احساسی از حضور این تازه ناپدید شده نداره،حتی وقتی سعی میکنه قید های زمانی و مکانی رو از بین ببره.(چه حرفا!) خواست از جاش پاشه که سر اش محکم برخورد کرد به وجه بالایی تابوت و از پیشونیش خون جاری شد.درست مثل امروز که در اوج کرال پشت سرم کوبیده شد به دیواره سیمانی استخر و تا چند ثانیه احساس میکردم پنج تا جوجه طلایی دارن دور سرم میچرخن و جیک جیک میکنن.دو صفحه و نیم خونده شد و من جدا از تابوت و خون پیشانی اش،به پشت پرده گوشم که چرک کرده بود و دردهایی که با دو تا مسکن،کمتر از یک ساعت می شد تحمل کرد،فکر میکردم و تب وملافه هایی که گل نداشتند.از پارچه گل گلی خوشم نمی اومد.
اوووف.پروژه هایی هستن که مثل قلاب ماهی گیری،می افتن تو زندگی "هستیائی" ات و تو رو در حالیکه داری بال بال میزنی از شرشون خلاص شی،خیلی بی رحمانه بالا میکشن و روونه بازار ماهی فروش ها میکنن.بماند که همیشه ، در نهایت از معرکه جستی و به هر شکلی بوده خودت رو رسوندی به عمق چند هزار پایی و دوباره موزیانه اومدی کمی بالاتر که خود خواسته گیر بیافتی و وقتی قلاب به شدت به سقف دهنت فشار آورد،تازه میفهمی عجب غلطی کردی!فقط باید به بازگشت مجدد فکر کنم،به لحظه ای که سوال های مسخره ی ممتحن پایان نامه تموم میشه و بیرونم میکنن که بهم نمره بدن،به لحظه ای که این حلزون مالیخولیایی همیشه مضطرب با اون عینک مسخره پنسی اش،به این نتیجه برسه که کار تموم شده اس و باید بریم سر یک پروژه جدید و من هم بهش بگم نععع!و برای همیشه حضور این نرم تن رو در زندگیم کم رنگ کنم و بعد برای همیشه از بین ببرم،یا اون لحظه ای که ... آره.وقتی به آخر همه اینا فکر میکنم کمی آروم میشم.
نفهمیدم اون دو قطره اشکی که ریختم مال کجای این ماجرا بود.میخواستم اهمیت دروغین اش رو به خودم یاد آوری کنم یا اینکه بعد از ریختن این دو قطره تازه داستان رو برای خودم مهم کردم؟!اینجاست.درست همین جاست که باید خودم رو در مبل پر از کوسن فرو کنم و پاهام رو بغل بگیرم و با تنگی نفس به خودم یاد آوری کنم که روان پریشی هام مال خودمه و روایت اش برای شخص بیرونی اعتیاد مضمحل کننده ای به بار میاره.
وقتی داشتم مقنعه ام رو اتو میزدم از این حقیقت وحشتناک که فردا ترم جدید شروع میشه به خاک افتادم.واااای.دوباره.این هم یکی دیگه از اون قلاب هاست!

No comments:

Post a Comment