9/01/2004

روز سوم!برنامه بیدار باش و صبحانه کاملا مشابه روز قبل بود.همینطور پیاده روی من و آنارخوس.آمما!نمیدونم چی شد که من و آنارخوس یه هو به سرمون زد و هی از این سوراخ سر کشیدیم تو اون سوراخ و خلاصه در اثر تاخیر از اتوبوس جاموندیم.اومدیم دیدیم خانواده نیز رهایمان کرده اند!ما هم بشکن زنان یک نقشه مسکو دست و پا کردیم و تصمیم گرفتیم خودمون بریم بگردیم.در همین اثنا بود که دیدیم همچین هم والدین عزیز کوول برخورد نکردن!باباهای جفتمون موندن و دارن انتظار میکشن که گوشمون رو حسابی بپیچونن!تا ما گوشمالی داده شدیم و این دو پدر بزرگوار رو راضی کردیم که دست از سر کچل ما دو تا بردارن و یک تاکسی دست و پا کنیم تا به بقیه برسیم،یک ساعتی طول کشید.بعد هم از هتل تا جایی که سایرین بودند یک ساعت راه بود.(مسکو شهر بزرگیه)خلاصه که ما برنامه پارک ودنخا رو از دست دادیم.پارک بزرگ و خوشگلی بود که ما فقط اول اش رو دیدیم.
بعد از پارک به خیابان آربات رفتیم.درست تر بگم محله اربات.آربات دو خیابان موازی بود،آربات جدید و قدیم.آربات قدیم بازار صنایع دستی روسیه است و پر از دست فروش و رستوران های اکثرا سنتی.البته کافه-رستوران های غیر سنتی از جمله هارد راک کافه هم در این خیابون وجود داره.منزل پوشکین هم در این خیابون قرار داره،که در حال حاضر موزه است.بعد از بازدید از این خیابون(آربات قدیم) که دیدن سر تا ته اش یک ساعت وقت لازم داشت،رفتیم به مترو.ووواااااااای!مترو نبود!موزه بود!علی الخصوص قسمت های قدیمی اش.این مترو هفت طبقه است و تا نود متر زیر زمین قرار داره.شیب پله برقی هاش حدودا پنجاه درجه اس و اگر بخوای به پایین ترین طبقه برسی با پله برقی حدودا سه دقیقه طول میکشه.سال هزار و نهصد و سی ساخته شده و موبایل تا طبقه پنجم اش آنتن داره.بعد از کلی مترو گردی به میدان پیروزی مسکو رسیدیم که موزه جنگ اونجاست.فقط میتونم بگم فوق العاده بود و من به شدت متاسفم که نتونستم موزه رو کامل ببینم،وقت نداشتیم.البته لازم به ذکره که نیم ساعتی از وقتم در این مکان به گریه زاری گذشت!فشارهای این مدت و بگو مگو هایی که صبح با پدر جان سر جاموندن داشتم و حالت های پر تنش و عصبی اش،همه با هم کار خودشون رو کردن و من به ضر ضر افتادم!
قسمت هیجان انگیز برنامه ی روز یک شنبه از عصر شروع شد.برگشتیم هتل و به علت زیغ وقت(!!)در عرض یک ربع لباس عوض کردیم و رفتیم باله.باله در سالن بزرگ هتل کاسموس اجرا شد.باله سیندرلا بود و یک پرداخت جدید به این قصه و اجراش.خوشگل بود و من کلی روحم شاد شد.در حاشیه باید بگم که این هتل یکی از بزرگ ترین هتل های چهار ستاره دنیاست.(محمد گفت دومین)با ظرفیت دوهزار مسافر که مخصوص مجرد هاست.حتی فقط در یکی از رستوران هاش خانواده را میدن و تمام امکانات صرفا در اختیار مجرد هاست.
بعد از باله ،گروه هقت نفری ما و خانواده چهار نفره نامدار،به پیشنهاد و کمک علی پاشا،یکی از ایرانی های مقیم مسکو و نماینده تور در اونجا،با مترو رفتیم میدان سرخ.شب های مسکو،علی الخصوص میدان سرخ،واقعا هیجان انگیزه!در جوار میدان سرخ یک پیتزای ایتالیایی هم زدیم تو رگ , و در کنارش ودکای روسی.ممممممم!چسبید!علی پاشا و دوستش و حخانواده نامی چهار شاخ شده بودند وقتی که میدیدن من و آنارخوس با پدر هامون هم پیاله ایم!!! به احتساب مترو سواری و یه جاهایی پیاده روی تا هتل،ساعت دو بعد از نیمه شب هتل بودیم.انقدر روزی که گذرونده بودم شلوغ و هیجان انگیز بود که بر خلاف خستگی زیاد تا صبح به سختی خوابیدم و خیلی سبک.این هم از یکشنبه!

No comments:

Post a Comment