8/19/2004

اوهوم.دارم میرم سفر.مثل اسب هیجان دارم-با وجود اینکه سفر خانوادگیه یا به قول محمد گردش علمی!!!-
از این تهران گرم و دودآلود میرم به سرزمین خنک و بارونی روسیه.هیچی نمی تونست بیشتر از این خوشحالم کنه که تو یاهو ودر ببینم که هوا نیمه ابری و بارونیه.از همه ی اینا مهمتر حضور آنارخوسه،که خوش گذرونی رو دو چندان میکنه.
دوست دارم همین امشب،توی فرودگاه،این هیوایی که بیشتر شبیه قوطی نوشابه فشرده اس رو ،توی سطل آشغال بندازم و سرحال ،با کللللی تجربه ی جدید برگردم.بعد از کلی با خودم کلنجار رفتن،تصمیم گرفتم با خودم سیگار نبرم و از هوای پاکیزه استفاده کنم!!!البته با علم به اینکه پدر جان بساط پیپ رو فراموش نکنه.ودکای روسی بدون دود؟!ولی فکر کنم آنارخوس یه چیزکی با خودش بیاره!آخ!یادم میره همه اش که وضعیت صد در صد خانوادگیه!باید اندکی پاستوریزه بود.نمیشه به پدر جان هم یاد آوری کرد که پیپ اش یادش نره!خیلی تابلو میشه!
وای،وقتی یادم میافته فردا شب این موقع مسکو ام و هفته ی بعد این موقع سن پیترزبوگ(سن پترز بورق)،نیشم از بنا گوش سمت راست تا بنا گوش سمت چپ امتداد پیدا میکنه!!!...هیوا جون سفر به خیر

No comments:

Post a Comment