8/31/2004

شنبه صبح،حوالی هشت،با تلفن خاله جان از جا جهیدم و آنارخوس و اون یکی خاله جان هم از خواب بیدار شدن چون در برداشتن تلفن تاخیر داشتم!(تلفن بالا سر من بود)اینطوری،زنگ بیدار باش زده شد.گروه هفت نفری ما پس از کمی بالا و پایین و زود باش ،دیر باش،در لابی جمع شد و رفتیم به سمت صرف صبحانه...یک قسمت از میز،صبحانه روسی سرو میشد و من دقیقا یاد توصیفات "گورکی"از غذا هاشون افتادم:ماهی خام نمک سود ،خاویار قرمز،ماهی دودی و نان جو سفت (شبیه نان های بیات خودمون!البته اینا از قصد نونشون رو بیات کرده بودن!!!!).این قسمت میز واقعا نکبت بار بود!مخصوصا برای من که از غذای دریایی نفرت دارم.

چهل و پنج دقیقه از زمان اتمام صبحانه تا موقعی که تور میخواست حرکت کنه وقت داشتیم.با آنارخوس کفش و کلاه کردیم و رفتیم یک گشتی در اطراف بزنیم.منطقه کاملا ساکت و مسکونی بود.اون موقع صبح،یعنی حوالی نه و نیم،فقط پیرزن ها در خیابون دیده میشدن که سگ هاشون رو اورده بودن گردش.البته علاوه بر سگ و خانم پیر،شیشه های ودکا که شب گذشته ملت نوش جان کرده بودند ،جابه جا،هر ده قدم به ده قدم،دیده میشد...به نظر میرسه ملت روس اموراتشون بدون دو چیز نگذره:ودکا و سیگار.از زن و مرد،پیر و جوون،سیگارکش های قهاری بودند.

اولین بازدید ما،مجموعه میدان سرخ مسکو بود.اتوبوس روبروی خانه سفید روسیه نگه داشت،همون دومای روسیه.جالبه.سرخ هیچ ربطی به کمونیست ها نداره.سرخ در فرهنگ عامیانه روس یعنی زیبا.واقعا هم مجموعه زیبا و وسیعی بود.معماری روسی،معماری جالبیه.اکثر کلیسا ها و بناهایی که تقلید از بناهای غربی و اروپایی درشون نقشی نداره،حسابی رنگ و وارنگ هستن .من با دیدنشون یاد خونه ی از شیرینی ساخته شده هنسل و گرتل می افتادم!کلیسای واسیلی مقدس یا در زبان خودشون بلاژنووا،همون کلیسای معروفیه که نماد روسیه اس و در کتاب ها عکساش رو دیدیم.با گنبد های غیر قرینه و رنگی، .برج اسپاسکایا(اسرار آمیز) با ساعتی که هر پانزده دقیقه یک بار زنگ میزنه و مقبره لنین در اینجا قرار داره.دیدن مومیایی لنین از نزدیک خالی از هیجان نبود.کاملا مورمورم شد وقتی دیدمش.لنین خوابیده.به شدت هم براش احترام قائل هستند.اولا که در بدو ورود به شدت بازرسی میکنند و بعداش هم باید خبر دار وارد شی!من موقع ورود دستام در جیب هام بود.یک سرباز قلچماق سرم داد زد و بهم فهموند که دستم رو از جیب هام در بیارم!اون تو هم به محض اینکه شروع میکردی به حرف زدن،ده تا سربازی که دور تا دور مومیایی بودن،محکم میگفتن هیسسسسسسسسس.!!!تا دلت بخواد در اون میدان عروس دیدیم که با لیموزین و ساقدوش هاشون می اومدن عکس بگیرن.

قسمت دیگه میدان پارک الکساندر بود و مجموعه کاخ کرملین.خودشون میگن کرمل،معادل ارگ ما در فارسیه.داخل کاخ کرملین جایی بود به اسم میدان کلیساها که هفت کلیسا در اون وجود داشت.یکی از یکی پرزرق و برق تر.کلیساهای ارتدکس وحشتناک زرق و برق دارن.من یکی که از رنگ طلایی به کار رفته توشون سرگیجه و تهوع میگرفتم.قسمتی از پارک الکساندر مرکز خرید معروف گیوم قرار داره.باید زیر اسمش مینوشت:فقط نیگا کن!!!

کل این بازدید ها،به انضمام چهل دقیقه ناهار ،ده صبح تا هفت بعد از ظهر طول کشید.ساعت هشت و نیم- نه،بعد از کمی استراحت،با خانواده راه افتادیم و رفتیم گشت زدیم و در یک کافه با مزه ی کنار خیابون آبجو و ودکای روسی زدیم تو رگ!ساعت دوازده و نیم هتل و لالا!شب به خیر!


No comments:

Post a Comment