8/04/2004

آرام و بي صدا.آرام و بي صدا ايستاده و نشسته بود.موسيقي در برابر حركات موزونش بي جان و روح مينمود.نوك انگشتان و بعد,در تمام دست و پا جاري ميشد.موزيك روح اش را در جسم او يافته بود.در مكث ها,سكوت ميكرد ,جان مي سپرد .از اول.دنياي پيله وار چه شكلي داشت؟چشم هاي بي پلك كه هيچگاه از نگاه كردن نمي ماندند.لحظه ي پاره شدن پيله و يك نفس عممممممممميييييق.
بباف.پيله را از نو بباف.از نو پاره كن.از نو نفس بكشششششششش.

No comments:

Post a Comment