7/05/2004

اتفاقِ نسبتا ساده اي بود,از سرِ كمي بي دقتي يا شايد خستگيِ بيش از حدِ تحمل. ...با تمام صحنه ها و ديالوگ ها به شدت درگير ميشي,با فرازها بالا ميري و با فرودها ,پايين.با موزيكِ متن به پرواز در مي آئي و از جايي به بعد كاملا فراموش ميكني كه تو صرفا تماشاچي هستي و لحظه اي ميرسد كه" پرده فرو مي افتد"و تو,بايد سالن را ترك كني...اما اين بار با هميشه تفاوت كرد! در اين گير و دار,تمام چهار چوب صحنه,به واسطه ي كمي بي دقتي يا شايد خستگي بيش از حد,از هم فروپاشيد و همه چيز,عزيانِ عزيان.عرياني اي آنچنان تنفربرانگيز كه تا ابد يادآوري لذتِ صحنه را با لرزشي خفيف از انزجار همراه كرد.براي هميشه و تا ابد...اين يك اتفاق ساده بود,مثل همه ي اتفاقات روي زمين.

No comments:

Post a Comment