5/13/2004

افسران و فرماندهان فاشيست براي اجتناب از شنيدنِ ناله ها و فريادهاي زندانيان در حال شكنجه,از موسيقي با صداي بلند استفاده ميكردند.(لذت شنيدن موسيقي و فرمان شكنجه توام.)...واي!چقدر كار دارم.باز هم امتحان ها.تكاليفي كه بايد تحويل بدم.امتحانِ پس فرداي ترموديناميك.انشاي فرانسه.پروژه ي متالوژي پودر.آخ آخ!ترجمه ها رو كي تحويل بدم.هنوز اين كتابه رو تموم نكردم,بايد به هاني پس بدم.جلسه ها!چقدر عقب افتادن.واي فاينال انگليسي رو چه كنم.اه!مباني برق رو هم كه خراب كردم....اي واي!اين دعواي تو خونه رو چه جوري جمع و جور كنم؟...ازدحام.بلند كن.بلند تر,آهان,بلند تر.خوبه.داره به حجمي كه بايد ميرسه.بيشتر كن.اين ازدحام رو بزرگتر كن,اندازه ي تمام قد ات.هنوز به يك متر و شصت نرسيده!جدي بگير.جدي تر.كارهاي مهمي داري كه انجام بدي.شلوغ اش كن.ژست آدم هاي گرفتار رو بگير.سعي كن كاملا در قالب اش قرار بگيري.آهان.خوبه.صداي اين ازدحام رو بيشتر كن...موفق شدي.ديگه نميشنوي.صداي فريادِ so what? ,تو اين شلوغي به كلي محو ميشه.محو ميشه تا خلائي ديگر كه اين فرياد با تمناي پر شدن, آرام بگيره و از تلاش و حركت ات, هر چند كاذب, احساس رضايت كني و به ياد بياري اون لذت هاي كوتاه اما تكرار نشدني و ناب رو و كنجكاوي تجربه ي تجربه هاي تكان دهنده.ياد اون فرمانده افتادم....هواي خفه ي بعد از ظهر و سكوت سنگين عصر رو چه كنم؟

No comments:

Post a Comment