4/17/2004

يك صبح تا ظهر- موزه ي هنرهاي معاصر
پشت اين مجسمه كجاست؟جلوي اثر كجاست؟وناخوداگاهي كه فرم ها زاييده اش هستند.عدم درك تلاش ديوانه وارش براي توضيح و معنا كردن و تعبير .من مصداق خارجي نام ام هستم يا نامِ من نتيجه ي حضورام؟ وقتي چشم هاي جستجو گرش در حدقه ميچرخيد ژله ماهي هايي كه بي هدف با سرعت زياد در حركت بودند,برايم تداعي ميشد.تو جدا در تلاش هستي تا از تصاوير ذهنيِ من تصوير بسازي؟خلقِ چيزي كه وجود ندارد و منشا الهام كه كاملا محو شده, هست .بيشتر نامي كه به خود گرفته بود كنجكاوي دنبال كردن اش را به من ميداد."ببوس و بگو". وقتي با اين جزئيات آرايش صورت اش رو ديدم كمي چندش ام شد.نوعي مواجهه ي ملموس اما به شدت دروني.نمايان كردن اعتراض,آن هم انقدر مستقيم؟فرصت دقيق تر شدن كاملا از من گرفته شد...و اما آنچه در زمين پيدا ميكنيم."تا ابد تو را دوست خواهم داشت" و با پنجاه سطل مواد منفجره ى بسيار خطرناك آن را به تو ابراز خواهم كرد.

No comments:

Post a Comment