3/26/2004

به ديدار مار ها و عقرب ها و شن هاي كوير ميرم!اميدوارم پنج روز عوض شدن محيط و تغيير آب و هوا,به تغيير حال و هوام هم كمك كنه و اين احساس خفگي مفرط از بين بره...دوست دارم تمام چيز هايي كه در اين مدت آزارم داده رو اونجا جا بذارم و با ارامش خوبي برگردم.تو اين مدت نه تنها خودم اذيت شدم,كه عده ي زيادي از دور و بري هام و غير دور و بري هام رو هم اذيت كردم و بعضا رنجوندم.ميدونم خيلي چيزها و خيلي ادم هايي كه برام ازار دهنده بودن رو نه ميتونم عوض كنم و نه ميتونم از زندگيم بيرون بندازم يا نديده بگيرمشون.اميدوارم انقدر ارام بشم كه بتونم كاملا بپذيرمشون بدون اينكه اذيت شم و اذيت كنم....
از اين داستان هاي رمانتيك-دراماتيكِ من كه بگذريم,اي كاش ميتونستين بياين و من رو در وجنات سفر ببينيد.يك جانور چهل و هشت_چهل و نه كيلويي با يك متر و شصت سانتي متر قد,با يك كوله ي گننننننننننده و كيسه خواب,تركيب بسيار مضحكي ايجاد كرده!بيشتر يك كوله ي هفتاد ليتريِ خرسِ كه يك جونور بهش اويزونه!!!تا حالاش كه علاوه بر خودم,هر كي منو ديده از خنده فروگزار نكرده!

No comments:

Post a Comment