3/17/2004

خوب.وقتي به قسمت عمده ي ابعاد چيزي كه آزارت ميده تسلط داشته باشي,ميتوني در عرض سه سوت يا كمي بيشتر خودت رو جمع و جور كني.حال الانم با حال ديشب اين موقع قابل مقايسه نيست.تا قبل از شروع مهموني چهارشنبه سوري,انچنان سرما و انجمادي در من وجود داشت كه فكر ميكردم هر آن ممكنه نفسم بند بياد.احساس ميكردم در عمق دو هزار و پونصد متري سردترين اب دنيا هستم...اما الان,حداقل سرم از اب بيرونه و دارم براي رها شدن از اين انجماد مطلق تلاش ميكنم.دارم ياد ميگيرم خودم رو درگير و معطل مسائل جزئي اما انرژي گير نكنم...اگر بتونم اين توانايي رو در خودم كاملا ايجاد كنم,فصل جديدي در زندگيم شروع خواهد شد...

No comments:

Post a Comment