2/21/2004

دانشگاه ترتيب اين بازديد رو داده بود.بازديد از خط توليد(بيشتر روند كاري و دستگاه ها بود)يك كارخانه مانند.جايي بيرون شهر بود و عده ي زياذي مشغول به كار.حتي پريسا,هم ورودي ام از دانشكده كامپيوتر,حتي اون پرستار شبه بيمارستاني كه مامان توش بستري بود...من و آنا واِلي با هم بوديم.اول اجساد تو كيسه هاي سياه آورده ميشدن و بعد تحت يك پروسه ي خيلي طولاني شسته ميشدن و بعد در ديگ عجيبي ميسوختن.اجساد متعلق به انسان هايي بود كه به نوعي جنايت روشون اتفاق افتاده بود يا كساني كه كَس و كار نداشتند.اينجا بود كه فهميدم در تهران همه ي اجساد دفن نميشن و عده ي زيادي از مرده ها در اين كارخانه سوزانده ميشن.فرايند كار واقعا وحشت آور بود,در همون صبح تا شبي كه ما مشغول بازديد بوديم,چندين جسد آوردن.جسد اول متعلق به دختري بود كه به طرز فجيعي خودش رو موضعي سوزونده بود و بعد هم به طور كلي خودسوزي كرده بود.جسد بعد مال يك مرد ميانسال خيابان گرد بود و به علت نامعلومي دست راستش در حال پوسيدن بود.جسد بعد متعلق به پيرزن شصت و سه ساله اي بود كه همون روز شوهرش زير بارون پوست بدنش رو كنده بود و اون در اثر دردناكي اين كار مرده بود.بوي خاصي در فضا بود و تمام كارخونه سبز-سياه بود و كاركنان تماما سفيد پوش.تمام ديگ ها رو ديديم تا به آخرين قسمت رسيديم.يك دو راهي كه سمت راست راه خروج بود و سمت چپ آخرين مرحله ي سوزاندن اجساد و در هر دو مشابه .يكي از كاركنان راه رو به من اشتباه نشون داد و در ديگ جسد سوزي رو برام باز كرد و انتظار داشت من خودم رو در ديگ تاريك و بخار آلود بندازم كه مهندس ناظر كارخونه رسيد و راه درست رو بهم نشون داد.گرچه بايد همونطور شيرجه وار از اون دريچه خارج ميشديم.بعد از اينكه خارج شديم اسم و مشخصات كاملمون رو يادداشت كردن .از مهندس پرسيدم چطور دولت اجازه ي چنين كاري(سوزاندن مرده ها)رو به شما داده؟مگه سوزاندن خلاف شرع و اسلام نيست؟جواب داد هر جا شرع هست كلاه شرعي هم هست.ما از اون كلاه ها استفاده ميكنيم(!!!)وقتي خارج شديم,هوا تقريبا تاريك شده بود و بارون شديدي مي اومد.....واقعا براي دو ساعت استراحت خواب خوبي نبود!وقتي از خواب پاشدم حالم بد تر از وقتي بود كه ميخوابيدم.هنوز تصوير جسد هاي درب و داغون داره جلوي چشمهام رژه ميره...

No comments:

Post a Comment