1/30/2004

اولين بارها رو به خوبي به خاطر ميارم.در اين مورد هم.ناشناخته بود و ترسناك.ولي نه به ترسناكي يك عنصر يا اتفاق خارجي.تحولي بود در درون من.مدتها گذشت تا فهميدم چرا بايد اين تغييرات ناگهاني فيزيكي رو هر ماه ,به طور دوره اي تحمل كنم,و مدتها گذشت تا از اين مكانيزم جالب و حس زيبا لذت ببرم…اولين بار به قدري فشار هاي پايين شكم عجيب بود كه نميتوانستم به سادگي امروز ,به آن عنوان درد دهم!اولين بار گريه كردم.و بارهاي بعد نيز و اينطور بود كه غمهاي ناگهاني سراغم آمد ومن خيلي آهسته زن شدم.

No comments:

Post a Comment