8/28/2003

"دلم ميخواد همه چيز خيلي خارج از كليشه و غير عادي باشه,نميدونم براي لباسم چه كار كنم؟سفره ي عقد رو چه جوري بچينم؟ماشين چي؟اون رو چه كار كنم؟كجا برم براي ارايش؟تو هيچ جا رو سراغ نداري؟".....
فقط تونستم بگم نه,و براش ارزوي خوشحالي در كنار همسر ايده ال (!!!!!!!) اش بكنم.
ازدواج و بعد از اون,مراسم عروسي,به خودي خود انقدر كليشه و مبتذل هست كه با اين دلقك بازي ها چيزي از اصل بي خاصيتي و ابتذال اش كم نشه.
با نظر كاوه موافقم,بايد از كسايي كه تا سنين 40 يا 45 ازدواج نكرده ان,رمز موفقيت پرسيد!!!!!!!!!!
يك فلاش بك ناگهاني و تقريبا عميق...
it's nothin that you said,
And it ain't nothin that you done,
And i wush I could explain why I'm leavin...

8/27/2003

زندگي نيمچه مجردي ام به زودي تموم ميشه.دو صبح جمعه.كاش بيشتر ادامه پيدا ميكرد.:(
سندروم اسكارلت.من بهش مبتلا هستم.منتها از نوع پات.يعني كه كاملا بهش اگاهي دارم و هر وقت كه به خاطر عدم ارضائ قسمت هايي از روانم (كه البته به اين سندروم الوده اس)دچار خود درگيري ميشم سعي ميكنم بهش فكر نكنم چون ميدونم همه اش از اين جانور اب ميخوره.اما!اما وقتي اين قسمت ناسالم روان به نوعي ارضا ميشه!خيليييييييييييييي خوبه!درست مثل حالا.
:D
به نظر مياد تموم شد!

8/26/2003

اينجوري كه من دارم درس ميخونم و امتحان ميدم,سوفار مشروط شدن ايد به گوش....:(((((((((((((((((((

8/25/2003

سارا جوني,كلللللللللييييييييي مرسي.نميتوني تصور كني به اين دوست خسته و بي حوصله ات چقدر انرژي دادي.:)
You say your arms are open wide,
But lord knows who they are open for.
(!!!!!!!!!!!!!!!!)

8/24/2003

Ring Ring.It's wake up time....

8/23/2003

This is the time to .(Oops!censored.)

8/21/2003

اه!دم امتحاني اين چه وقت سرما خوردگي و گلو درد بود؟؟؟؟
هيچكي در اين دنيا پيدا ميشه اين سوسپانسيون هاي سراميكي رو بهم ياد بده؟همينه ديگه!به جاي اينكه بشيني سر كلاس,دودر ميكني ميري كافه,دو ماه هم درس و كتاب رو ميبوسي ميذاري تو جا كتابي,الان ميشيني به زار زدن....واااي!دختر كي حاله اخلاق خوندن داره؟
اخ-چقدر دلم برات تنگ شده,چقدر بهت نياز دارم.كاش بودي.كاش بودي....
چقدر دلم ميخواست الان تلفن رو بر ميداشتم ,شمارت رو ميگرفتم,داد ميزدي"بفرماييد؟",داد ميزدم"ماماني؟هستي؟دارم ميام پيشت!"ميگفتي"بيا عسل."مدوييدم,روي لباس خونه يه روپوش ميپوشيدم,نيم ساعت پياده روي, ... "كيه؟" "من اومدم" "خوش اومدي عسل" ... پله ها رو ميدوييدم بالا,يه دستي به گلدوناي تو راهرو ميكشيدم,... لاي در باز بود,رو مبلت نشسته بودي,با اون پتوي سبز رو پاهات, محكم بغلت ميكردم,محكم بغلم ميكردي, يه نگا به سر تا پام مينداختي, "عسل؟تو كه باز لوري زدي به خيابون!حيف نيست؟يه كم به خودت برس!" "ماماني!نصفه شبي كي حال ارايش كردن داره!" "عسل؟بازم كه ابروهات و لنگه به لنگه كردي!" "اي بابا!ماماني!بي خيال!" .... يك هو,بي مقدمه شروع ميكردي به حرف زدن, از جوونيات,از جووني ا مامان اينا,از بچگي هاي من و هانا و هومن ....
اخ.كاش بودي.كاش ميشد... كاش بودي.
اون شب كه هانا خبر رفتن ناگهاني ات رو داد,فقط دلم ميخواست داد بزنم.بعد از يك هفته كه اومدم و اون خونه ي بدون تو رو ديدم,دلم ميخواست خودم رو تيكه پاره كنم.تو هيچكدوم از اون لحظه ها فكر نميكردم بعد از هفت ماه يه روزي برسه كه اينجوري برات دلتنگ شم و از عدم هر گونه دسترسي بهت انقدر احساس خفگي كنم....
خواب عجيبي بود,ديدم كه بهم به طور كاملا غير عادي اي تجاوز فيزيكي شده ,كسي كه بهم تجاوز كرده بود قضيه رو طوري جلوه داد كه من گناهكار شدم....10 ساعته كه از خواب بيدار شدم ,اما هنوز احساس خفگي ميكنم.
كفش هاي سيندرلا اتفاقي در راهروي قصر جا موند,اما اين هم انكار ناپذيره كه با كفش پاشنه بلند نميشه دويد.

8/18/2003

به زناني که در راهپيمايي اعتراض به پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض در قم شرکت کردند، گفته بودند اگر به کنوانسيون ملحق شويم، حمامهاي زنانه و مردانه بايد مختلط شود و شما مجبوريد با مردان به حمام برويد.

حقيقتا بدون شرح!
البته بايد اعتراف كنم كه ....
از اينكه تا اخر هفته بيرون رفتن هام رو كنسل كردم و بدو بدو ي هفته هاي قبل رو ندارم و تو خونه ام خوشحالم.با وجودي كه بايد عين اسب براي امتحان هاي هفته ي بعد درس بخونم.
خيلي قبلا ها,يكي از دوستام گفت شما دخترا از مشخصه هاتون دفتر خاطراتتونه.از همون اوايل نوجووني براي خودتون يك دفتر درست ميكنين و بعدش تمام فضاهاي شخصي يا مطلوبتون رو توش ميريزين و بعد مثل يك گنج ازش نگهداري ميكنيد تا كسي بهش دست رسي پيدا نكنه.
به نظرم بيراه نميگفت.تجربه ي شخصيم بهم ثابت كرده بود تعداد دخترهايي كه "دفتر خاطرات"براي خودشون دارن ازپسرهاي هم سال خودشون بيشتره.بهش فكر كردم كه چرا اما نتيجه ي روشني عايدم نشد.
بعد از خوندن "بدون نام"از وبلاگ شادي صدر ,دينگ, لامپه روشن شد.
وقتي مثل يك ماليخوليايي ,اشفته و مضطرب دنبال فرديتت ميگردي,وقتي تازه داري بالغ ميشي,بدنت به وضوح داره بهت ميگه تو فرق داري-تو زن هستي,وقتي به زن هاي اطرافت نگاه ميكني و چيزي جز يك نمود فيزيكي ا زنانه بدون هيچ فضاي شخصي پيدا ميكني,يا نه,كمي جلوتر چيزي بيشتر از زن نمود اما خسته و شكسته از جستجوي يك فضاي شخصي,اون موقع اون بسته ي كاغذي...وقتي ميبيني حتي سر بدنت هم دعوي ا مالكيت وجود داره,سر بدنت.
حالا فهميدي جريان اين دفتر خاطرات دختر ها كه كليشه ي زنانگي در همه ي فيلم ها يا نمايشنامه هاست چيه؟تا حالا تو هيچ نمايشنامه يا فيلمي ديدي دفتر خاطرات ا پسري دست كس ديگه اي بيافته و به اين خاطر احساس نابودي كنه؟
-فرهاد گفته نميذارم بعد از عقد بري سر كار(لبخند رو لباشه/داره پايين و نگاه ميكنه)
-نميذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همين؟؟؟
-.....(سكوت/لبخند محو شده/هنوز به پايين نگاه ميكنه)

چيه؟داري به اين حرفا گوش ميدي و از زور افتخار داري ميميري كه شوهر نازنين و روشنفكرت بهت اجازه داده تا يك بعد از ظهر كار كني و بعد از اون در اختيار اقا باشي؟اره خوب.به خودت هم حق ميدي.اخه شوهرت از صبح تا بوق سگ داره كار ميكنه "خرجي"بهت ميده.

8/17/2003

زياد هستن ادمايي كه ادعا ميكنن سكس و معاشقه و ساير مسائل مربوط بهش, از هر ژانري(قبل از ازدواج-بعد از ازدواج-دوره ي نامزدي و ...!!!!)براشون اصلا تابو نيست.اما خيلي كم هستن ادمايي كه وقتي از تجربيات معاشقه يا سكس ات باهاشون حرف ميزني ,مينيمم يك درجه رنگشون نپره و حسابي دست پاچه نشن.تازه اگر مشكلاتي از اين قبيل براشون پيش نياد,از درون انچنان سر گيجه ميگيرن كه يك هو ميزنن به بحث درباره ي هواي الوده ي تهران!راست يا دروغش به خودم مربوطه,اما بدم نمياد گاهي چيزايي بگم كه كسي برام از هواي الوده ي تهران حرف بزنه!!!!
دقيقا به اندازه ي سه روز.

8/13/2003

د زندگيم دو چيز نميشم:
1.راديكال
2.راننده
باغ گيلاس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

8/12/2003

يكي,يكي,هفت تا,دو تا,هيچي,هيچي,چهار تا,سه تا,يكي,هيچي,هيچي,هيچي,دو تا,سه تا,هيچي,چهار تا,هيچي,هيچي,هيچي,هيچي,....

8/11/2003

مدلت بشم براي عكاسي؟نه.متشكرم.من به اندازه ي كافي ابژه هستم.

8/09/2003

چرا انا كارنينا خود كشي كرد؟؟؟؟؟چرا يك هو انقدر ازت بدم اومد؟چرا يك هو انقدر دلم ميخواد بكشمت؟اون هيچوقت درست به لل نگاه نكرد.چرا انقدر ساده لوح بود؟شايد ميخواست بگه كه ساده لوحه...چرا ديگه به من سر نميزنه؟به من؟؟؟؟مسخره اس.چه ربطي به من داره؟جريان ا پيكاسو ا؟دينگ.ميگه خوش به حالت!من بايد بگم خوش به حالمه يا تو؟اصل قضيه چي بود؟امان از اين اذهان پردازشگر.شايد اگه نبودن...مثلا ميخواست چي بشه؟ اااي!من تخنه ميخواهم.شايد يه كم روبه راهم كنه.چي؟هان؟روبه راه؟؟هاها!اون كلت رو اينجوري به مغز سرم عمود نذار.چرا انا كارنينا خودكشي كرد؟

8/08/2003

مارتيني تلخ ميخواهم كه مرد و زن افكن بود زورش
كه تا يك دم بياسايم ز امتحان ها و كاراي عقب مونده و شرو شورش

8/06/2003

او(ان زن)حضوري است بدون بدن.او مدت هاست كه از بدنش بيگانه شده است و با انديشه ي تصويرش زندگي ميكند.
اين قسمتي از مقدمه ي گزارش يكي از دوستان عكاس,از سري عكس هايي كه از يك زن در حال ارايش كردن گرفته.ارايش به سبك و سياق معمول تا مطابق معيارهاي اين دنياي مرد سالار,زيبا و اروتيك به نظر بياد..."اين گزارش سوگنامه ايست نه بر رنجي مرسوم كه بر رنجي خانگي"
همه چي اينطوري شروع ميشه و ادامه پيدا ميكنه.

8/04/2003

كد بانو.
تجربه ي خسته كنند ه ايه اين كد بانو بودن.نميدونم مامانم تا حالا چه جوري تاب اورده اين مسخره رو.بابا هم كه مياد كمك كنه صد برابر كار درست ميكنه.
خسته شدم.مامان كه بر گشت خودش هم بخواد نميذارم دست به سياه سفيد بزنه.
خ س ت ه ش د م.

8/03/2003

سادومازوخيسم يكشنبه

حالم رو به هم ميزني.ميتونم بي واسطه روت استفراغ كنم.تو يك نكبت از خودراضيه كثافتي.
ميتونم رو خودم,دو برابر تو استفراغ كنم.يه بزدل ا احمق ام كه از تو اسم نمي برم ,چون اينجا رو ميخوني .
ميتونم روي مجموع اين وضعيت هم ده برابر استفراغ كنم, چون من ميدونم با توام ولي تو نميدوني با كي هستم.اما من دقيقا با توام.
اين كه انقدر احساس ميكني به درد ميخوري .... اخ!كاش دم دستم بودي.با تمام وجود ميتونستم شكنجه ات كنم.
Abortion.
اين يعني سقط جنين.ميدوني سياست هاي مختلفي در اين رابطه وجود داره؟ميدوني اختيار من براي اين كار رو كي يا چي تايين ميكنه؟هيات حاكمه ي كشوري كه توش زندگي ميكنم.بهتره بگم سياست هاي هيات حاكمه.
براي اين هم بايد ...

لعنتي.بازم گلومو گرفته و داره خفم ميكنه...لعنتي...لعنتييييي.
بيا بيرون.بيا ديگه!اي بابا!كاريت ندارم!تو اون سوراخ چه خبره اينجوري بهش چسبيدي؟نمياي؟خوب نيا...!
من رفتم.فقط ميخواستم يه گپي باهات زده باشم....


در اغلب موارد همينجوري ا.

8/02/2003

اگر ميدونستي اصلا تصميم ندارم باهات سكس داشته باشم,باز هم همين رويه رو در ارتباط با من پيش ميگرفتي؟
اين يك نوشته ي خصوصي نيست,اما دوست ندارم تو بخونيش.