12/04/2003

پسرك عزيز و خيلي عزيزم,هنوز باور نميكنم كسي كه امشب يك ساعت تمام باهاش پاي تلفن حرف زدم و با من حرف زدتو بودي.همون پسر اشفته وخسته از حماقت عشقي كه مرتكب شده بود و از ترس اينكه اشك هاش رو نبينم سر روي شانه هام نگذاشت...خوشحالم كه بالاخره ارامشت رو پيدا كردي.خوشحالم كه صدات رو شنيدم.

No comments:

Post a Comment