11/25/2003

يكي از معايب زندگي اشتراكي,اونم از نوع اشتراك با والدين(به عبارت بهتر سر بار والدين بودن!!)همينه.وقتي يكيشون مريضه و حالش گرفته اس,انگار خودت مريضي.اااااااااا هههههههه....دلم ميخواد زار بزنم.مامانه كه مريض ميشه,دلم ميخواد بميرم ... اصل نكته ي منفي اينجاست كه در اين وضعيت دلت سيگار ميخواد كه اي اي اياي ااي! تو اين هير و بير نميدونم چرا دندونهاي عقل منم يادشون افتاده بايد در بيان.سگ مصب,فقط درد دندون كه نيست,تمام گوش و گلو و سرم هم درد ميگيره.اين يك درجه تب هم كه نور علي نور.دو سه قرني هم هست كه اين ابجي رو نديدم,دلم تنگ شده براش.ديگه اينكه جوجه هه معلوم هست كجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو دنيا يكي باشه تحمل نق نقاي منو داشته باشه خود كوركوديلتي!موبيلت و چرا خاموش كردي؟!اااااااااااههههههههههههههههههههه....ضمنا مردك بي خاصيت قيافه ي خودت شبيه كتك خورده هاست!غذا درست كردنت ديگه چي بود؟؟؟وقتي اون غذاي كوفتي رو گازه پا نشو بيا اين اراجيف رو بنويس كه از غذا ته ديگ بمونه!.... اااااااااااي ي ي ي ي ي ي ي !ايها الناس دلم ميخواد گريه كنم,اما نيمدونم چرا نميشه.يادم رفته چه شكلي گريه ميكردم....دلم يه چيز يا اتفاق يا ايده يا كار افتضاح هيجان انگيز ميخواد.خلاقيتم هم كه به نظر ميرسه رفته تعطيلات. ... ظاهرا نق نق هاي منم تمومي نداره.بهتره جمع كنم برم پي كارم.ااااااااااااااهههههههههههههههههههههههههههه...

No comments:

Post a Comment