10/27/2003

"افسوس ادم بي خبر زن ميشود".
افسوس,ادم بيخبر زن ميشود.به شدت ناگهاني با گريه ها,دردهاو غم هاي بي دليل مواجه ميشود.خيلي زود,انچنان زود كه تا مدتها عمق اتفاق برايش نا مفهوم است, دختر مدرسه اي را ميكشد و به يك "زن"تبديل ميشود.دقيقا همان شب,موقع مسواك زدن,زيبايي بي انتهايي را در اينه كشف ميكند.اهووم.زيبا و قابل پرستيدن.ملغمه ي درهمي از نجابت,حيا,شرارت,تمناي توجه به زيبايي- كه فقط مخصوص اوست- شكل ميگيرد.دراين فرشته ي كوچولو,مصاحبتي بي پايان برپاست, بين فاحشه اي كه از ان روز به بعد, تمام شبها از خود ساخته و سانتا ماريايي كه تمام توجهات را ,بيمارگونه,به "نيكو"بودنش جلب كرده

No comments:

Post a Comment