10/30/2003

موزون راه ميرم؟(انگار دارم ميرقصم.im a child far away from home )تو موسيقي كه در تمام من شنيده ميشه رو نميشنوي.
انگشت هام از هم باز شده ان؟(انگار دارن نوازش ميكنن.waiting for a miracle)تو چشم هات باز بازن.گوشهات ميشنون.
با چشم هاي بسته راه ميرم؟(انگار تمام قدرتشون رو در حس بويايي ام خالي كردن.china roses)تو بوي نمناكي رو حس نميكني.
موزون راه ميرم.انگار دارم ميرقصم.با چشم هاي بسته.با انگشتهاي از هم باز.حتي,حتي صداي سلامم به اون ادم رو نميشنوم.من به دخترك در اينه خيره شدم.همينطور كه ميرقصم,همينطور كه سعي در حفظ سرماي انگشت هام و بوي نمناكي دارم.همينطور كه چشم هام بسته ان.
من "هيچ چيز"حس نميكنم,جز .... جز چيزي كه ميخوام.من ناگهان,خيلي سريع با شروع سقوط مواجه ميشم.
تا رسيدن به پايان سقوط چيزي نمونده.فرصت كمي براي فكر كردن دارم.خيلي خيلي كم.فكر كردن؟


تموم شد.باتري اش تموم شد.موزيك ,خداحافظ! اين كه ميشنوي صداي بوقه.داري ميري زير كاميون اوتيست احساساتي وجوان من!

No comments:

Post a Comment