9/29/2003

هپپپپچچچچچچچچچچچوووووووووو-دوباره سرماي اول صبح پاييز و شيش صبح و سخت از زير پتو در اومدن.واي.دوباره شروع شد.اااااه ه ه!دختر!سال سومي شدي ها!هنوز فكر ميكنم همون دختر هشتادي ام كه با اون موهاي قرمز يه كم تعادل مردمو ريخت به هم و يه عالمه از كلاساش رو عوضي رفت... ااااي ي,جواني!واقعا-واقعا دست مريزاد مادر و پدر نازنينم!البته كارتون بايد يه جاهاييش ايراد داشته باشه .درسته,كلي منع ذهني برام درست كردين,اما انقدر قوي نبود كه جلوي من رو در راستاي كمي شيطنت بگيره.فقط باعث شد به طرز احمقانه اي ,به مدت طولاني روي كارايي كه كردم فكر كنم و بعد كه فهميدم چقدر مضحك وقت الكي گذاشتم كمي حرف ناشايست در دل نثارتان كنم.همين!- ششششششششششش.يك كم اروم بگير.بذار اين جهنمي كه تو سرت برپاست كمي با سيستم هات هماهنگ شه.نذار يك امورف به درد نخور كه همه فكر ميكنن جامده ولي تو ميدوني ماهيت مايع داره شكل بگيره.- مگه اين يارو هفتي نيست؟هنوز دل نكنده از اين خراب شده؟!دير شد.دير شد.اصلا حوصله ندارم روز اولي ين اجنبي نون به نرخ روز خور يه چيزي بهم بگه-.واكنش قطعات در برابر نيروي اعمال شده ,معمولا-معمولا همه چيز بايد تكرار شه.اون حفره با ماهيت نامعلوم.روشن بود يا تاريك؟لعنتي چرا حرف نزدي؟؟؟؟اي بابا!اينم كه همشهريه!به چقرمگي ميگه چگرمگي.در اين يك مورد به هيچ وجه نبايد فرصت رو از دست داد.به محضي اينكه چيزي ديدي بايد ازش اسنپ شات بگيري, حالا تجزيه تحليلش باشه بعد.- سلام.سلام.فوق چي كار كردي؟شيما حالش خوبه؟فرايند 2 چند شدم؟خانوم برادري مقاومت 11 شدين.ااااه ه ه!گند.من فقط شفت رو ننوشته بودم!11 از كجاش در اورد؟اين يارو چقدر-چقدر دوباره دچار همزاد پنداري با ماهي هفت سين شدم.اين همه اب و شيشه؟صورتت رو به شيشه نزديك نكن.از اين پشت وحشتناك ميشي.- الهي بميرن!سال اول بيست و شيش هزار تا ميگيرن؟با اين معدلا هم كه نميشه بورس گرفت... با-با فكر كردن زياد به نتيجه اي نميرسي.فقط وقت طلف ميكني.بي خيالش شو. صبح كه پا شدم به همين فكر ميكردم.-ما درس مباني رو با تاريخچه اش شروع ميكنيم... من مهندس خرمي زاده هستم...-چقدر شبيه وكيل مالنا ست!ازش خوشم نمي اد.مالنا.دوست داشتم از چشاي يك پسر بچه بهش نگاه نميكردم.- ما كارمون رو با الومينو سيليكات ها شروع ميكنيم.زير مجموعه ي عمده ي اونها رسي ها هستن....شما به من بگيد تفاوت سيليس و كوارتز چيه؟-بز!نميدوني بگو نميدونم.چرا ظل زدي بهش؟دوباره اون حفره.دوباره ... .صداي اين مهتابي...چرا حرف نميزنه؟بايد با من حرف بزنه.بايد؟اوهوم.بايد-هيوا تا فرجام باهات ميام.-خوبه.پنج دقيقه هم اين اشفته بازار رو به حال خودش بذارم بد نيست.-اونقدر كه فكر ميكردم خسته كننده نبود.هيوا از اين وضعيت بدش مياد.دوباره ميذاره ميره ها!دوباره بايد كللي وقت بذاري پيداش كني.تازه اگه درست پيدا بشه.سعي كن متقاعدش كني بمونه.زود باش.ميذاره ميره.بهش قول بده....-ميدوني چي شد؟هوم؟همه چي رو به مامانم گفت!اخ.گند.افتضاح.كم بود جن و پري,اين يكي هم از ديوار پريد.اين دختر غير از خرابكاري تخصص ديگه اي هم داره؟!-ببين,اينجوري سرتو نگير بالا ,به من نگاه كن.واقعا قدرت دركم از يك مدد كار اجتماعي بيشتره!حرف بزن.دير ميشه.نميخوام انقدر الكي از دست بره.هي!بيا بيرون!-با صورت رفتم تو بالش يه كم گريه كنم,از خستگي خوابم برد. ...



ووووووووااااايييييي!دختر يك ربع به نه ا!هنوز جزوه ها رو پاكنويس نكردي,از هفت صبح بيدار شدي داري اين خزعبلات رو مينويسي.به به!اين هواي خوشگل ابري رو به فال نيك ميگيريم!خواهشا ابري بمون!

No comments:

Post a Comment